تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات ديوان بيگى ( فارسى ) — صفحة 264

مساهمون:

ص٢٦٤
مستان شراب عشق تو بسيارند * شايد كه به ما نيز رسد مشربه‌اى
در شب سه‌شنبه 12 شهر ذيحجة الحرام و 13 سال در نهايت تحير و تكسر خاطر و پريشانى حواس تحرير شد . 1318

- 55 - [ دو بيت شعر ]

عمرى است كه در فرقت تو حوصله كردم * از دست تو من پيش كسى كه گله كردم
دردا كه تلافى نتوانند جفا را * روزى كه شناسند بتان اهل وفا را

- 56 - [ غزل ]

يا رب تو مرا مژدهء و صلى برسان * برهانم ازين فرع و به اصلى برسان بيزارم ازين فصل مكرر ديدن * بيرون ز چهار فصل فصلى برسان
عمرى كه نمىتوان به دست آوردن * شد صرف ز من به نان به دست آوردن رزقى كه كريمى چو تو بخشد نه سزاست * از درگه اين و آن به دست آوردن
مجنونك فى مهلكة البحر غريق * قد جدّ و لم بيحد الى الوصل طريق ما يعلم كيف حاله فى الفرقة * استغرق فى البحار و القلب حريق
ظهر پنجشنبه 19 شوال - 11 حوت 1316 تحرير شد .

- 57 - [ چند دو بيتى ]

هو
داده چشمان تو بر كشتن ما دست به هم * فتنه برخاست چو بنشست دو بدمست به هم هريك ابروى تو كافى است پى كشتن خلق * چه كنم با دو كماندار كه پيوست به هم شيخ پيمان‌شكن توبه ما تلقين كرد * آه ازين توبه و پيمانه كه بشكست به هم دست بردم به دل خسته كه تيرش بكشم * تير ديگر بزد و دوخت دل و دست به هم هر دو ضد را به فسون رام توان كرد وصال * غير آسودگى و عشق كه ننشست به هم
خاطرات ديوان بيگى ( فارسى ) — صفحة 264 | ميرزا حسين خان / ايرج افشار و محمد رسول دريا گشت