رفتى و بهشتى * ديدى كه چطور شد
قسمت همه شب نان تهى شد فقرا را * تا مرفق او غرق خورش توى پلو شد
آن خواجهء دارا * ديدى كه چطور شد
بهر تك و تل گرد جهان بس كه دويدى * خود خانه و ته خانه به يكباره چپو شد
بس كفش دريدى * ديدى كه چطور شد
در گوش تو اينها همه تل توته متل بو * عمرت همه در لهو لعب زيپل زيپو شد
هىهى گل خوشبو * ديدى كه چطور شد
بس خاك شده آدم و آدم شده از خاك * بس نو كه شده كهنه و بس كهنه كه نو شد
اين گردش افلاك * ديدى كه چطور شد
دنيا نبود منزل و مأواى غنودن * برخيز ازين دار فنا وقت درو شد
نى قابل بودن * ديدى كه چطور شد
اى « شمس » بهل پوست مزن دست به آن مغز * گفت من و گوش كر و هوش تو ولو شد
پنديست بسى مغز * ديدى كه چطور شد
- 49 - [ دو بيتى ]
هو
اى آنكه سپهر را پر از ابر كنى * ايجاد يهود و كافر و گبر كنى
كردند خراب خانهات را از ظلم * اى خانه خراب تا به كى صبر كنى
شب 27 شوال 1328
- 50 - [ نقل گفتههاى گيوم و ناپلئون ]
گليوم امپراطور آلمان گفته :
بايد با خوارى مماشات كرد و آميزش نمود و به فروتنى خو گرفت .
ناپلئون اول گفته :
هرچه سرنوشت قضاست تغيير و تبديل نتوان داد و شمارهء ايام زندگانى ما معين است .