ره دور و شب تار و بيابان همه پرغول * تا رفته به منزل خركت لنگ و جدو شد
اى مردك شنگول * ديدى كه چطور شد
جم جيم شد و كى زه زد و دارا كله پا رفت * زان عكس نظر كن كه سكندر زده دو شد
رستم به كجا رفت * ديدى كه چطور شد
بى مغز و تهى سالى و پر بادى و پر بيم * جهدت پى دنيا همگى هپله هپو شد
همچون ماما جيمجيم * ديدى كه چطور شد
زين مزرعه آخر نخورى طرفه هويجى * بنگر پدرت از پس مادر به جلو شد
قوقو كه تو گيجى * ديدى كه چطور شد
برگو كه چه شد خواجه و كو دنگش و فنگش * گفتا سللو اين همه يخ بوده و او شد
با آن همه رنگش * ديدى كه چطور شد
بر خواجه نظر كن كه فضرتش شده قمصور * شغلش همه بازيچه و كارش كش و رو شد
يك پاش لب گور * ديدى كه چطور شد
اى خواجه بينديش مزن نيش به درويش * كز آه فقيرى همه عالم به علو شد
از بهر كموبيش * ديدى كه چطور شد
غافل مشو از طايفهء ژندرهپوشان * در شش جهت از سر خدا نكته شنو شد
چون مجمع ايشان * ديدى كه چطور شد
در ديگ جهان خوردى اگر پتله و شلغم * كامت همگى سوخت و دهان تو خرو شد
اى ميرزا قشم شم * ديدى كه چطور شد
در دار جهان بهر يكى دانهء ارزن * ذكرش چو كبوتر همگى بقربقو شد
چه بوم و چه برزن * ديدى كه چطور شد
از بهر دو نانى همه در سفرهء دونان * چون گريهء مطبخ همه ذكر تو مئو شد
تا چند پريشان * ديدى كه چطور شد
بهر خر تن در پى تحصيل شب و روز * نيمى پى كاه عمر تو ، نيمى پى جو شد
اى زشت پك و پوز * ديدى كه چطور شد
تو طفلى و مرگ از پى تو همچو الو الو * تو در جلو و او ز پيت در تك و دو شد
گم شو گل لولو * ديدى كه چطور شد
در مزرعهء عمر بجز خار نكشتى * اى واى از آن روز كه هنگام درو شد
خاطرات ديوان بيگى ( فارسى ) — صفحة 261
مساهمون: ميرزا حسين خان
ص٢٦١