تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات ديوان بيگى ( فارسى ) — صفحة 197

مساهمون:

ص١٩٧
نوبهء بسيار سختى كردم تا صبح نخوابيدم .

كوكب اقبال امين السلطان

روز سه‌شنبه 18 رجب كه 12 جدى بود وارد طهران شديم . خداوند دخترى به من داده بود اسمش را امة العزيز گذاشتم . افسر خطابش مىكردند . بعد از يك سال و نيم مرد و آسوده شد . طول اين سفر يك ماه بود . در اين سال كوكب اقبال مرحوم امين السلطان صدر اعظم به اعلى درجهء اوج رسيد . سلطنت ايران در قبضهء اختيارش و ناصر الدين شاه تابع او بود . علاوه بر صدارت چنانچه در سالنامه‌ها ثبت است ، پنجاه و دو فقره كارهاى عمدهء دولت را اداره كرده بود و تمام شعبات سلطنتى و دولتى و ولايتى و خارجه در قبضهء قدرت او بود . شرب اليهود شده بود . اجزاى كار به واسطهء غرور و بىاعتنائى خودش به رسيدگى در كارها به جان مردم افتاده بودند . مشغول پر كردن كيسه‌ها و خريدن ضياع و عقار و ترتيب بناى عمارات عاليه و ذخيرهء وجوه نقدى شدند . بسا شد به پولهاى مختصر احكام عمده صادر مىكردند ، از قبيل فروش دهات خالصه و دادن القاب و امتيازات و مواجبهاى گزاف و حكومتها و غيره و غيره . با اين تفصيل از اين خوان يغما بهرهء كاملى نبرديم ، منتهى درجه دخل من اگر قدر كفايت امر معاش و زندگانى متوسطى كه داشتم بود نهايت رضامندى را داشتم . به هر جهت با تقدير و سرنوشت ازلى چاره نبود . مىسوختم و مىساختم و نمىتوان به درستى نوشت . [ 63 ب ]

دو عروسى در خانوادهء اتابك

خلاصه در اين ماه در خانوادهء اتابك دو عروسى شد . همشيرهء اتابك را دادند به پسر معز الملك . عروسى خيلى مفصل زياد در حد خودش كرد ، لكن به قول سعدى عليه الرحمه « گفتى خط زشت است و به آب زر نوشته است » . بعد از آن براى محمود خان برادر اتابك عروسى كردند . ديگر مردم چه تملقها مىكردند و مىگفتند . خاصه محترمين و رجال دولت ، نمىتوان نوشت . در اين موقع اجزاى كار چه دخلها و پولهاى بىحساب مىبردند ، از مطلب ما خارج است . ما با همان