بستگى به فاميل صدر اعظم
چون مناسبات با كردستان هم قطع شده ، جز معتمد كه گاهى اظهار لطف و مهربانى مىكرد و نقد يا جنس مختصرى مىفرستاد ، ديگران به هيچ وجه احوالى نمىپرسيدند و من هم به كلى خيال آنجا را از سر به در كرده و باطنا مىسوختم و مىساختم كه از وطن اصلى دربهدر شده ، و اسمم محو خاطرها شده و اشخاصى كه در آنجا به مراتب از من پستتر بودند به اعلى درجهء ترقى حالى و مالى كردهاند .
اينها همه از طرف خدا است . رضا به قضا شده و شكر خدا را هميشه به جا مىآوردم كه در مقابل آن همه صدمات صبر به من كرامت كرده بود . فقط راضى كردم خود را به همان احترام ظاهرى كه بستگى و محرميت به فاميل صدر اعظم داشتم و آن وقت بستگى و اختصاص به آن خانواده خيلى اهميت داشت ، منتهى نتيجهاى كامل من نبردم .
شدم به بحر و زدم غوطه و نديدم در * گناه بخت من است [ و ] گناه دريا نيست
ذوى الحقوق و ارحام
خلاصه در اين سال ، همينطور كه نوشتهام و من به تبعيت آقايان متبوع خودم « چار تكبير زدم يكسره بر هرچه كه بود » ، توكل به خدا كرده از جادهء شكر و رضا خارج نشده و بفضل اللّه تعالى خلاف شأن رفتار نكرده ، و بعون اللّه براى پدرم ننگى فراهم نياوردم كه روحش از من برنجد ، جز آنكه آرزوها داشتم كه در حق كردستانيها خصوصا ذوى الحقوق و ارحام بذل وجودى بكنم . به واسطهء اينكه دخل اگر يكى بود مخارج هزار مىشد ميسر و ممكن نشد . به همين خجالت و شرمندگى ماندم .
سال 1313
سفر قم
در تاريخ 19 شهر جمادى الاخرى سنهء 1313 وكيل السلطنه و امين الملك قرار دادند قم بروند . وكيل السلطنه جلوتر حركت كرد . در روز مزبور حركت كرد . فصل قوس بود . رفتيم به امينآباد پشت شاهزاده عبد العظيم و شب رفتيم به قريهء جيتوى ورامين . فردا رفتيم جمالآباد ملكى امين الملك و سه شب در شوران تيول مرحوم