تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات ديوان بيگى ( فارسى ) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩

درياچهء مومج

مومج ده محقرى است از توابع دماوند . ييلاق بسيار خوب با خضارت و طراوتى است . در ميان دره‌اى كه اطراف آن را كوه احاطه كرده ، آب باران و برف و سيل جمع مىشود ، درياچه شده . اطرافش چمن و علفزار است و هوايش در نهايت اعتدال . شش شب اردو در مومج ماند .

مسؤوليتهاى من

سادات و خوانين و حاكم دماوند همه به اين منزل آمده بودند و تمام كارهاى آنجا و عارض و معروض آنجا و تكاليف اردو راجع به من بود . در چادرى مىنشستم ، صبحها مىآمدند تا ظهر مىگفتم و مىنوشتم . از كارخانهء صدر اعظم اين روزها ناهار مخصوص به آن چادر كه من مىنشستم مىآوردند . بعد از ناهار حضرات مىرفتند و من اغلب در آبدارخانهء شاه يا چادر ناظم خلوت به سر مىبردم . دو نفر نسقچى داده بودند براى من كه به آنها كار رجوع مىكردم . بسيار خوش گذشت بخصوص آب و هواى اين منزل در مومج . دويم شهر صفر كوچ شد به منزل مشهور به ميان رودخانه . يك شب در آنجا اتراق شد .

چادر اتابك

در چهارشنبه 3 صفر سنهء 1311 اردو كوچ كرد به دماوند . يعنى شاه در سرچشمه اعلاى « 1 » كنار قصبه كه چشمهء معروفى است حكم كرد سراپرده را زدند . در صورتى كه اطراف سراپردهء مخصوص ، دستگاه مرحوم اتابك كه ناچار بايد دم سراپرده باشد در جاى بسيار بدى زده بودند ، خارج از حوالى چشمه اعلا و در صحراى بىآب و علف . در صورتى كه همه جاى دماوند خوب است . صبح زود براى تشريفات و ترتيب ورود شاه جلوتر از اردو به طرف قصبه حركت كردم .
هامش
( 1 ) . ( - چشمه علا )