سوادكوه است . از تنگهء واشى كه سوار شديم تقريبا يك فرسخ پيشتر رفتيم رسيديم به گردنهاى كه فاصلهء بين فيروزكوه و سوادكوه بود . شرح آن را عليحده نوشتهام .
بالاى كوه گلباغ [ كه ] رسيديم درياى مازندران كه بحر خزر باشد نمايان شد ، و مه از روى دريا بلند مىشد ، به سرعت تمام مىآمد روى جلگهء طهران به حالت ابر مىايستاد . از گردنه سرازير شديم . مثل اين بود كه از تابستان فورا داخل زمستان شديم . گلباغ عبارت است از دره [ اى ] كه هر دو طرف آن جنگل است و رودخانه از وسط اين دره [ 60 ب ] مىگذرد . شش شب اردو در اينجا اتراق كرد . در اين مدت تمام بارندگى بود .
چمن فيروزكوه
صبح 19 محرم از گلباغ اردو كوچ كرده به قريهء كلزگين كه از توابع فيروزكوه است .
از آنجا اردو آمد به چمن فيروزكوه . در اين منزل على اكبر خان منتخب السلطان حاكم سوادكوه كه پيشخدمت مرحوم امين السلطان بود به من ملتجى شد كه خلعت شاهى براى او بگيريم . شب وكيل السلطنه را راضى كرده رفتم چادر صدر اعظم يك سردارى ترمه از حاجى امين السلطنه كه صندوقخانه در ادارهء او بود گرفته به او دادم .
مومج
سهشنبه 25 محرم از فيروزكوه حركت شد آمديم به كنار رودخانهء دلى چاى كه اول خاك دماوند است . دم رودخانه انتخاب الدوله سرتيپ فوج دماوند و حسين خان انتخاب الممالك حاكم و غيره به استقبال آمده بودند . در اينجا چون كلية دماوند با من بود مرجعيتى پيدا كردم . اول با حاكم قرار تقديمى شاه را داده ، پول طلا نداشت به صعوبت پيدا كرديم ، از هريك نفر ده عدد و پنج عدد . بعد از يك شب اتراق كنار رودخانهء دلى چاى اردو حركت كرد به كنار درياچهء مومج ، جز اينكه راهش خيلى بد بود از حيث هوا ممتاز بود و عيبى نداشت .