تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات ديوان بيگى ( فارسى ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥

فرار جهانشاه خان

جهانشاه خان فرار كرد ، پولها در بين راه خرج كرده كه او را نشناسند . بالاخره در انزلى به دريا نشست و از مشهد سر درآورد و بعد آمد در قم مجاور شد . چون همه چيز او را از طرف دولت ضبط كردند ، حتى درشكه و اسب و گندم و جو كه در انبار داشت ، خانه را هم عملهء خلوت شاه به طمع افتاده بودند ببرند مرا در آنجا منزل دادند به چند ملاحظه : اولا اجارهء منزل نداده باشم ، ثانى عملهء خلوت در خيال و طمعى كه داشتند منصرف شوند ، ثالثا دلجوئى از جهانشاه خان شده باشد كه مرا [ 59 ب ] آنجا منزل داده‌اند محض مهربانى با او بوده ، خودم هم مكاتبه با جهانشاه خان داشتم .

سفر سوادكوه

خلاصه مدت قليلى كه عبارت از ده روز باشد در خانهء جهانشاه خان به سر بردم با خيال راحت و آسوده تا روز 26 ذيحجهء 1310 كه ناصر الدين شاه در لار بود و عازم فيروزكوه و سوادكوه و دماوند شده بود ، وكيل السلطنه را هم كه اين نقاط در ادارهء او بود ، بايستى ملتزم ركاب باشد احضار كرده در روز مزبور حركت كرديم .

گلهء وكيل السلطنه

صاحب جمع وكيل السلطنه به عنوان اينكه ادارات امين الملك برادر بزرگترش از او بيشتر است اظهار كسالت و اكراه از كار مىكرد . در صورتى كه ادارات زياد داشت ، به اين جهت دستگاه مفصل به قرار سفرهاى سابق همراه نبرد . فقط آفتاب‌گردان و چارپخى « 1 » در اين سفر همراه داشت كه شبها خودش و محمد حسين خان برادرش و مرحوم اسفنديار خان سردار اسعد بختيارى و من و محمد خان فراشخلوت پشندى در آن چارپخ مىخوابيديم ، و اين چارپخ را همه‌جا متصل به خوابگاه صدراعظم مىزدند ، چون وكيل السلطنه كه آن اوقات صاحب جمع بود به جهت مزبور
هامش
( 1 ) . چادر صحرائى چهار پهلوى بدون گوشه و تيزى .