تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات ديوان بيگى ( فارسى ) — صفحة 143

مساهمون:

ص١٤٣
اوقات خود را در نهايت صداقت صرف مصالح امور او مىكنم ، منتهى درجه بى التفاتى و بىاعتنائى را مىكرد .
« از بهر شكست دل ما بسته صفى يار »
از طرفى و روزگار از طرفى فقط ميرزا علينقى آصف ديوان برادر مشير ديوان مهربانى و دلجوئى مىكرد . از همه بدتر نوكرهاى ما اسباب اذيت و بار سربار شده بودند . يا متصل باهم دعوا مىكردند ، يا مىآمدند از ما رقعه بگيرند آنها را به مردم بسپاريم يا خير . ما نشسته بوديم مىآمدند دست ما را مىبوسيدند و مىرفتند .

رفتار اقبال الملك

اقبال الملك عليه اللعنه هم بدون سابقه و هيچگونه عداوت ، به همراهى خيال ملا لطف اللّه و به طمع اينكه خانه را بفروشيم ده يكى گير او بيايد نهايت سختى و رذالت را به ما مىكرد . من جمله از مواجب مرحوم پدرم كه پانصد تومان پرداخته بود ، ما مطالبهء بقيه [ را ] كرديم ، و اول فرستاد در نهايت افتضاح از ما پس بگيرند و غيره كه اين مختصر هزار و يك آن صدمات نيست .

نصيحت آصف ديوان

آقاى ميرزا عبد الكريم مرحوم و جناب آصف ديوان كه با ما التفات داشتند يك شبى آصف ديوان آمد به خانهء ما و به عطاء اللّه كه دو سه سال داشت اشرفى داد . گفت خانه [ را ] مىخواهند از دست شما بگيرند و قرار داده‌اند هزار تومان به شما پول خانه بدهند و بقيه را در بين طلبكار [ ها ] تقسيم كنند . اگر آمدند و گفتند بگوئيد اول هزار تومان را نقد بدهيد ، بعد راضى به فروش عمارت مىشويم . [ 46 الف ] من از فروش خانه اباء كردم و راضى نشدم . يعنى باطنا راضى بودم ، لكن همشيره‌ها و غيره به عقايد زنانه مىگفتند نبايد خانهء موروثى را فروخت . آصف ديوان گفت پس در كردستان نمان و برو به طهران شايد ثلث مواجب را برگردانى و خانه را هم بعد از رفتن شما كسى مزاحم نمىشود .