تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات تاج السلطنه ( فارسى ) — صفحة 94

مساهمون:

ص٩٤
چنين اسبى در تهران باشد و در طويله‌ى من نباشد . » سؤال كردم : « هيچ از قيمت تفتيش كرده‌ايد ؟ » گفت : « آرى ! من به پانصد تومان راضى شده‌ام كه يك ساعت [ و ] زنجير ساعت طلا هم به امير آخورش بدهم . راضى نمىشود ، مىگويد : هفت صد تومان كمتر نمىدهم . » من او را ملامت كرده ، نصيحت نمودم كه : « اين اسب ده سال دارد ؛ پير است . ديگر اينكه : حاليه كه اسب‌دوانى موجود نيست ؛ مىخواهيد چه كنيد ؟ » و مخصوصا ازو خواهش كردم نخرد . دو سه روزى ، محض خواهش من اطاعت كرد ؛ ولى ، پس از آن ابتياع نمود . يكى دو مرتبه سوار شد ، اسب ناخوش شد . يك ماه پس از خريد ، من به شميران رفته بودم . عصرى كه براى تفرج به صحرا رفتم ، در وسط تخته يونجه‌ى سبز خرمى ، اسب مفلوك كثيفى را ديدم بسته‌اند . سؤال كردم : « اين يابوى بدبخت مال كيست ؟ » ناظر من گفت : « اين كهر علاء الدوله‌يى است . » فردا درويشى را خواسته و پنج تومان دستى به درويش دادند ؛ درويش اسب را برد . [ 74 ] از اين مسافرت شاه ، قصه‌هاى قشنگى شيوع پيدا كرد . از جمله : امير بهادر كه رئيس كشيك‌خانه و جزو « سوئيت شاه » بوده ، در « كنتر كسويل » يك روزى در لگن در زير تخت ، رنگ [ و ] حنا درست كرده ، به ريش [ و ] سبيل خود مىبندد . و همين قسم شب را با رنگ و حنا مىخوابد ، و تمام ملافه‌ى رختخواب را آلوده مىكند . صبح برخاسته ، مىرود در يكى از حوض‌هاى بزرگ بناى شستشو را مىگذارد . به محض اينكه از عمل فارغ مىشود ، فورا مستحفظين آنجا جمع شده ، حوض را خالى كرده ، دوباره آب مىاندازند . قهوه‌چى شخصى داشته است . قليان مىكشيده است . ترشى سير همراه خودش برده بوده است ، در سر ميزهاى رسمى مىخورده است . و در مهمانخانه كه مىرفته است ، ناچار تمام آن اتاق‌هاى جنب اتاق شخصى او را دود داده ، « انيش سيلت » « 62 » مىگفته‌اند . ساير « سوئيت » هم همين قسم‌ها مفتضح ؛ ليكن قدرى كمتر . درهرحال ، ايرانىها نه داراى يك اخلاق خوبى ، هميشه و به‌كلى در تحت بربريت و وحشگيرى زندگانى مىكنند . آن‌ها هم ده برابر در نظر اروپايىها جلوه كردند و يك يادگار عميق تاريك در قلب‌ها گذاشته . سعدى مىگويد :
سه كس را شنيدم كه غيبت رواست * چه زان در گذشتى ، چهارم خطاست يكى پادشاه ملامت پسند * كزو بر دل خلق بينى گزند حلالست ازو نقل كردن خبر * كه تا خلق باشند ازو در حذر دوم پرده بر بيحيايى متن * كه او مىدرد پرده‌ى خويشتن سوم كج ترازوى ناراست خو * ز فعل بدش هرچه خواهى بگو
درين انقلابات و اختلافات خارجى ، زندگانى من در تحت يك سكوتى مىگذشت .
هامش
( 62 ) - كذا .