تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات تاج السلطنه ( فارسى ) — صفحة 93

مساهمون:

ص٩٣
يك اشتغال مفرحى بود . دربار تقريبا عوض شده بود ؛ خيلى تغيير [ و ] تبديل پيدا كرده بود . پس از مراجعت شاه از فرنگستان ، [ 73 ] امورات خيلى درهم [ و ] برهم و بىپولى فوق العاده اسباب زحمت شده بود . يك دسته از اهالى دربار هم برضد اتابك « آنتريك » مىكردند كه او را معزول نمايند . مملكت ايران درين موقع ، صفحه‌ى شطرنج شده بود ؛ و اين حرفا ، با كمال جديت مشغول مبارزه بودند و هركدام هرچه مىتوانستند مىكردند . جيب‌ها [ و ] بغل‌هاى خود را مملو از طلا نموده ، و رعايا را در كمال سختى فشرده و مملكت را دچار يك نوع خرابى غيرقابل آبادى مىنمودند . درين وقتى كه هركس به فكر خود بود و به هر قسمى بود قطعه‌قطعه مملكت را ويران مىنمودند ، برادر تاجدار من هم مشغول كار خودش بود و شبانروز خودش را صرف حركات بيهوده مىنمود . در يك خواب غفلت عميقى غرق بود . از جمله : يك گردى از فرنگستان با خود آورده بود كه به قدر بال مگسى اگر در بدن كسى يا رختخواب كسى مىريختند ، تا صبح نمىخوابيد و مجبور بود [ به‌طور ] اتصال بدن خودش را بخاراند . دومن ازين گرد را آورده ، اتصال در رختخواب عمله‌ى خلوت مىريخت . آن‌ها به حركت آمده ، حركات مضحك مىكردند و او مىخنديد . خيلى اين مسافرت اروپاى برادر من شبيه مسافرت پطر كبير است ؛ و همان نتايجى كه او برد ، اين برعكس برد . مثلا : ازين مسافرت چيزهايى كه سوغات آورده بود . درخت‌هاى عظيم الجثه‌ى بزرگ و لوله‌هاى آهن فراوان . مبالغ‌هاى گزاف پول آن‌ها داده شد . لكن ، درخت‌ها پس از چندين هزار تومان [ مخارج ] خشك شد ؛ و لوله‌هاى آهن در فرح آباد يك كنار ريخته و به درد نمىخورد . چيزى كه نتيجه‌ى اين مسئله شد ، مبلغى بر آلودگى ايران [ افزود ] . ازين قبيل خريدها خيلى شده بود ؛ و البته اگر به تاريخ مخصوص زمان اين سلطان رجوع شود ، در آنجا مفصل درج است . نظير همين حركت برادرم ، يك قصه از شوهرم به خاطرم آمد كه براى شما معلم من بنويسم ؛ و ببينيد من چه انسان بدبخت بوده‌ام ، و با چه اشخاصى هم‌عصر و معاصر واقع . رقت كنيد و دلتان براى من بسوزد ؛ بلكه خواهش مىكنم بدبختى مرا تصديق كند . شوهر من عشق غريبى به نگاهدارى اسب‌هاى خوب داشت و هميشه چندين كمند ، كه هر كمندى هفت اسب است ، در طويله موجود داشت . يك روزى ، با كمال پريشانى خيال وارد منزل شد و گفت : « خانم ! اين قسم نخواهد ماند . بايد من اين اسب را داشته باشم . » من چون از موضوع مسبوق نبودم ، سؤال كردم : « چه گفتيد و از كدام اسب حرف زديد ؟ » گفت : « علاء الدوله يك اسب كهر پيشانى سفيدى دارد كه در زمان ناصر الدين شاه ، در اسب‌دوانى هزار و سيصد و هشت « 61 » ، بيرق اول را برده است . و اين ممكن نيست
هامش
( 61 ) - مقصود سنه 1308 هجرى قمرى است .