( 25 )
( ما لَكُمْ لا تَناصَرُونَ )
: ( و از آنها مىپرسند ، چه شده كه مانند دنيا از يكديگر حمايت نمىكنيد ؟ )
( 26 )
( بَلْ هُمُ الْيَوْمَ مُسْتَسْلِمُونَ )
: ( بلكه ايشان امروز تسليمند )
در آنجا به آنها خطاب مىشود كه شما را چه شده كه يكديگر را يارى نمىدهيد ، همانطور كه در دنيا پشتيبان يكديگر بوديد و در برآمدن حوائج خود و به مقصد رسيدن ، از يكديگر كمك مىگرفتيد ؟ يعنى چرا در اينجا از اطاعت حق استكبار نمىكنيد ، همانطور كه در دنيا استكبار مىورزيديد ؟
بعد خداوند خود در جواب مىفرمايد : بلكه ايشان امروز تسليم شدهاند و جايى براى تكبّر برايشان نمانده و ديدگانشان خاشع گشته و گرد ذلّت صورتهايشان را پوشانده از اين دو آيه استفاده مىشود كه مورد سؤال و بازخواست آنها ، عبارتست از هر حقّى كه در دنيا از آن روى گردانيدهاند ، چه اعتقاد حق و چه عمل حق و علّت روى گردانى آنها در برابر حق دو امر بوده : تكبّر و پشت گرمى به يارى و كمك ديگران ، كه هر دو در آنجا ساقط مىشود .
( 27 )
( وَ أَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلى بَعْضٍ يَتَساءَلُونَ )
: ( بعضى به بعضى ديگر رو مىكنند و از يكديگر پرسش مىنمايند )
( 28 )
( قالُوا إِنَّكُمْ كُنْتُمْ تَأْتُونَنا عَنِ الْيَمِينِ )
: ( پيروان به سردمداران گويند : شما بوديد كه از روى بشارت و ميمنت مىآمديد و ما را به دين خود دعوت مىكرديد )
( 29 )
( قالُوا بَلْ لَمْ تَكُونُوا مُؤْمِنِينَ )
: ( گفتند بلكه خود شما بنا نداشتيد ايمان بياوريد )
( 30 )
( وَ ما كانَ لَنا عَلَيْكُمْ مِنْ سُلْطانٍ بَلْ كُنْتُمْ قَوْماً طاغِينَ )
: ( و ما بر شما تسلّطى نداشتيم ، بلكه خودتان مردمى طغيانگر بوديد )
( 31 )
( فَحَقَّ عَلَيْنا قَوْلُ رَبِّنا إِنَّا لَذائِقُونَ )
: ( و در نتيجه حكم خدا دربارهء ما حتمى گشت و ما عذاب را خواهيم چشيد )
( 32 )
( فَأَغْوَيْناكُمْ إِنَّا كُنَّا غاوِينَ )
: ( پس ما شما را گمراه كرديم ، چون خودمان گمراه بوديم )