وقتى جست و خيز مىكند ، بدون هدف به اين سو و آن سو مىپرد ، مردم هم در قيامت از شدّت ترس و فزع چنين حالتى دارند و بىهدف ، يا در جستجوى منازل ابدى خود به هر طرف پراكنده مىشوند . و در آن روز كوهها مانند پشم رنگارنگ حلاجى شده مىگردند ، و در اين تشبيه اشاره به اين مطلب دارد كه كوههايى كه رنگهاى مختلف دارند با زلزلهء قيامت متلاشى شده و در فضا پراكنده مىشوند .
( 6 )
( فَأَمَّا مَنْ ثَقُلَتْ مَوازِينُهُ )
: ( امّا كسى كه اعمالش نزد خدا وزين و با ارزش باشد )
( 7 )
( فَهُوَ فِي عِيشَةٍ راضِيَةٍ )
: ( او در زندگى رضايت بخشى خواهد بود )
( 8 )
( وَ أَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوازِينُهُ )
: ( و امّا كسى كه اعمالش وزن و ارزشى نداشته باشد )
( 9 )
( فَأُمُّهُ هاوِيَةٌ )
: ( او در آغوش هاويه خواهد بود )
( 10 )
( وَ ما أَدْراكَ ما هِيَهْ )
: ( و تو چه مىدانى كه هاويه چيست ؟ )
( 11 )
( نارٌ حامِيَةٌ )
: ( آتشى سوزنده است )
يعنى اعمال هم مانند هر چيزى براى خود وزن و ارزشى دارند و اعمالى كه نزد خدا قدر و منزلتى داشته باشند در ترازوى سنجش اعمال سنگين و وزين هستند ، ( اعمالى مانند ايمان به خدا و انواع طاعات و عبادات ) و صاحب چنين اعمالى به تناسب اعمالش در يك زندگى طيّب و خوشى بسر خواهد برد ، يك زندگى رضايت بخش . و به عكس ، اعمالى مانند كفر و معصيت ، اعمالى هستند كه در نزد خدا قدر و منزلتى ندارند و در ترازوى سنجش اعمال بىارزش و خفيف هستند و طبيعتا صاحب چنين اعمالى ، سرانجامش سقوط به سوى اسفل السافلين است ، چون هاويه از نامهاى جهنّم است و به معناى سقوط مىباشد و اينكه آتش جهنم را با نام هاويه توصيف كرده با آنكه آتش سقوط نمىكند ، از باب مجاز عقلى است و اينكه هاويه را مادر دوزخيان ناميده از باب اين است كه مادر مأواى فرزند و مرجع اوست و به هر طرف برود دوباره به دامن مادر بر مىگردد ، جهنّم هم براى آنان چنين مرجعى است و در ادامه براى توصيف عظمت و فخامت امر آن آتش ، مىفرمايد : تو چه مىدانى كه آن چيست ؟ آن آتشى سوزنده و شديد الحرارت است .