معانى را مىآرايند و با تخيّلات آن را تزيين مىكنند و كلام خود را مطابق الحان موسيقى در مىآورند ، تا به نظر دلپسندتر برسد و شنونده بهتر آنها را بپذيرد لذا شعر گفتن شايسته و در خور پيامبر نيست و قرآن چيزى نيست به جز موعظه و تذكّرى خواندنى و آشكار .
و دليل نزول قرآن آن است كه افراد بصير و زنده دل را انذار كند تا حق را تعقّل كرده و بشنوند و افراد كافر و مكّذب نيز كلمهء عذاب در حقّشان ظهور بيابد ، يعنى در اثر تكذيب و انكار آيات حق مستحقّ عذاب شوند و مصاديق قول حقّ الهى قرار بگيرند .
( 71 )
( أَ وَ لَمْ يَرَوْا أَنَّا خَلَقْنا لَهُمْ مِمَّا عَمِلَتْ أَيْدِينا أَنْعاماً فَهُمْ لَها مالِكُونَ )
: ( آيا نمىبينند كه براى آنها به دست قدرت خود حيواناتى آفريدهايم كه مالك آن هستند ؟ )
( 72 )
( وَ ذَلَّلْناها لَهُمْ فَمِنْها رَكُوبُهُمْ وَ مِنْها يَأْكُلُونَ )
: ( و آنها را برايشان رام كردهايم كه هم بر آن سوار مىشوند و هم از آن مىخورند )
( 73 )
( وَ لَهُمْ فِيها مَنافِعُ وَ مَشارِبُ أَ فَلا يَشْكُرُونَ )
: ( و برايشان در آن حيوانات سودها و نوشيدنيهاست ، پس چرا سپاس نمىگزارند )
در اين آيات يكى ديگر از دلايل توحيد ربوبى و تدبير عالم انسانى را تذكّر مىدهد .
مىفرمايد : چهارپايان از مخلوقاتى هستند كه خلقتشان مختصّ به خداست و كسى در امر خلقت با او مشاركت ندارد و مىفرمايد : ما چهارپايان را به خاطر انسان خلق كردهايم و به او اختصاص دارند و اين اختصاص به مالكيّت منجر مىشود ، چون ملك اعتبارى در اجتماع از فروع اختصاص است .
در ادامه مىفرمايد : اين چهارپايان را رام و مسخّر انسان قرار دادهايم بطوريكه هم بعنوان مركب از آنها استفاده مىكند و هم از گوشت آنها ارتزاق مىنمايد و نيز از پوست و موى آنها بهره برده و از شير آنها مىنوشد ، پس چرا با وجود چنين تدبير كامل و نعمتهاى فراوان باز هم پروردگار را سپاس نمىگزارد و او را عبادت نمىكند ؟
( 74 )
( وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ آلِهَةً لَعَلَّهُمْ يُنْصَرُونَ )
: ( غير از خدا ، خدايانى برگزيدهاند تا شايد يارى شوند )
( 75 )
( لا يَسْتَطِيعُونَ نَصْرَهُمْ وَ هُمْ لَهُمْ جُنْدٌ مُحْضَرُونَ )
: ( آن معبودها نمىتوانند اينها