تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه خلاصه تفسير الميزان ( فارسى ) — صفحة 79

مساهمون:

ص٧٩
سراسر عالم امكان برقرار كرده به طوريكه جزئيات آن غير قابل شمارش است ، نتواند مثل « 1 » همين انسانها را دوباره خلق كند ؟ نه هرگز چنين نيست ، بلكه ، او قادر است ، چون آفريننده‌اى بسيار داناست . و نفس انسانى با موت بدن از بين نمىرود ، بلكه محفوظ مىماند تا در نهايت بسوى خداى سبحان بازگردد در حالى كه بدنى كه در اعاده ايجاد مىشود عينا همان بدن نيست ، بلكه نظير و مثل آن است امّا روح و كالبد همان است كه بود و چون تشخّص به روح است و مادّهء ايجاد بدن اعاده شده ، نيز همان بدن اوّلى است لذا مىگوئيم همان فرد مجددا زنده مىشود . در ادامه ايجاد الهى را تعريف مىكند و مىفرمايد خدا در ايجاد هر چيزى كه آن را اراده كند ، به غير از ذات متعالى خود به هيچ سبب ديگرى نيازمند نيست و شأن او در ايجاد ، چنان است كه به محض آنكه اراده كند و بگويد « باش » آن چيز موجود مىشود و معلوم است كه در اينجا لفظ و مخاطبى در كار نيست و گرنه به تسلسل منجر مىگردد ، بلكه اين كلام تمثيلى است از اينكه خداى تعالى براى افاضه وجود به چيزى غير از ذات متعالى خود به سبب ديگرى احتياج ندارد و آنچه از ناحيهء خداوند افاضه مىشود ، قابل درنگ و مهلت نيست و تخلّف و تبدّل و تدريج هم نمىپذيرد . همچنانكه فرمود
( وَ ما أَمْرُنا إِلَّا واحِدَةٌ كَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ )
« 2 » امر ما نيست مگر واحد و آن هم چون يك چشم بهم زدن است . ) و نيز فرمود
( وَ كانَ أَمْرُ اللَّهِ قَدَراً مَقْدُوراً
« 3 » و امر خداوند همواره حساب شده و تقدير شده است ) يعنى به محض اينكه خداوند ارادهء ايجاد چيزى را بنمايد آن چيز بدون درنگ لباس هستى مىپوشد . و از امير المؤمنين على عليه السّلام نقل شده كه : خداوند به اشياء مىگويد باش بدون هيچ لفظ و نطقى كه به زبان باشد . « 4 » پس كلمه ( كن ) همان فيض
هامش
( 1 ) . مراد از كلمه ( مثل ) در اينجا اين است كه خداوند انسانها را پس از مردن براى حساب و جزا زنده مىكند و اين خلقت مجدّد به عنوان نظير و مثال خلقت اوّل محسوب مىشود . ( 2 ) . سورهء قمر ، آيه 50 . ( 3 ) . سورهء احزاب ، آيه 38 . ( 4 ) . نهج البلاغه ابن ابى الحديد ج 13 خطبه 232
ترجمه خلاصه تفسير الميزان ( فارسى ) — صفحة 79 | فاطمه مشايخ / كمال مصطفى شاكر