مىفرمايد اگر ما مىخواستيم هر آينه ديدگانشان را از بين مىبرديم و آنگاه به سوى طريق حق و واضحى كه سالك آن گمراه نمىشود سبقت مىگيرند امّا هرگز آن را نخواهند ديد .
( 67 )
( وَ لَوْ نَشاءُ لَمَسَخْناهُمْ عَلى مَكانَتِهِمْ فَمَا اسْتَطاعُوا مُضِيًّا وَ لا يَرْجِعُونَ )
: ( و اگر مىخواستيم آنها را در جايشان مسخ مىكرديم بطوريكه ديگر نمىتوانستند بروند يا بازگردند )
( مسخ ) يعنى دگرگون شدن صورت آدمى به خلقتى زشت و بد منظره ، مثلا به صورت خوك يا ميمون ، چنانچه دربارهء بعضى بنى اسرائيل اتّفاق افتاد .
مىفرمايد : ما قدرت اين را داريم كه اگر بخواهيم كفّار را در همان جائى كه قرار گرفتهاند بدون هيچ زحمتى ، مسخ كنيم كه در آن صورت نه مىتوانند بسوى عذاب روانه شوند و نه مىتوانند از عذاب بازگردند و حالت قبلى خود را دريابند ، لذا ( مضّى ) و رجوع كنايه از برگشتن به حالت سلامت و باقى ماندن بر حالت عذاب و مسخ مىباشند .
( 68 )
( وَ مَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَكِّسْهُ فِي الْخَلْقِ أَ فَلا يَعْقِلُونَ )
: ( و هر كس را كه عمر طولانى دهيم ، خلقتش را وارونه مىسازيم ، آيا تعقّل نمىكنند ؟ )
اين آيه شريفه مىخواهد براى مضمون دو آيهء قبلى استشهاد كند و بفرمايد آن خدايى كه خلقت بشر را در روزگار پيرى تغيير مىدهد و قواى او را رو به ضعف مىبرد و هر چه داده مىگيرد ، قادر است بر اينكه چشم كفّار را از آنها بگيرد و يا ايشان را مسخ كند و در انتها هم كفّار را به جهت نداشتن تعقّل ، توبيخ نموده و آنها را به تدبّر فرا مىخواند .
( 69 )
( وَ ما عَلَّمْناهُ الشِّعْرَ وَ ما يَنْبَغِي لَهُ إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ وَ قُرْآنٌ مُبِينٌ )
: ( ما پيامبر را شعر نياموختهايم و شعر گفتن در شأن او نيست ، اين نيست جز پند و خواندنى آشكار )
( 70 )
( لِيُنْذِرَ مَنْ كانَ حَيًّا وَ يَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَى الْكافِرِينَ )
: ( تا هر كه را زنده دل است بيم دهد و گفتار خدا دربارهء كفّار محقّق شود )
يعنى اين قرآنى كه ما به پيامبر وحى مىكنيم ، شعر نيست ، و رسول ما منزّه از شعر گفتن است و اين امر نقصى براى او نيست بلكه براى او كمال است چون شعرا با الفاظ