واداشته است و ريشههاى آنها مانند ميخ اجزاى زمين را محكم كرده و از مخازن آن چشمهها و نهرها جارى مىشود و معادن را در سينهء خود حفظ مىكند .
و چرا به وضع زمين نمىانديشند كه چگونه خداوند آن را براى بشر گسترانده و انواع نعمات را براى بقاء نوع بشر در آن فراهم آورده ، بطوريكه شايسته سكونت انسان شده .
لذا اين تدابير كلّى مستند به خالق و مدبّر هستى است ، پس بر انسانها واجب است كه به ربوبيّت او ايمان آورند و اعتراف نمايند و تنها او را بپرستند ، چون آنها در پيش رويشان عالم آخرت را دارند كه در آن برانگيخته و مبعوث شده و به حسابشان رسيدگى مىشود و مطابق اعمال نيك و بدشان جزا مىبينند .
( 21 )
( فَذَكِّرْ إِنَّما أَنْتَ مُذَكِّرٌ )
: ( پس اى پيامبر ، تو تذكّر بده كه تنها وظيفهء تو تذكّر دادن است )
( 22 )
( لَسْتَ عَلَيْهِمْ بِمُصَيْطِرٍ )
: ( و تو بر آنها تسلّطى ندارى )
( 23 )
( إِلَّا مَنْ تَوَلَّى وَ كَفَرَ )
: ( جز آنها كه اعراض كرده و كفر ورزيدند )
( 24 )
( فَيُعَذِّبُهُ اللَّهُ الْعَذابَ الْأَكْبَرَ )
: ( كه خدا آنان را به عذاب بزرگتر قيامت معذّب خواهد كرد )
( 25 )
( إِنَّ إِلَيْنا إِيابَهُمْ )
: ( بدرستى كه آنها بازگشتشان بسوى ماست )
( 26 )
( ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنا حِسابَهُمْ )
: ( و سپس محققا حساب ايشان بر عهده ماست )
مىفرمايد : وقتى معلوم شد كه خداى سبحان ربّ مردم است و در پيش رويشان حساب و جزا را در پيش دارند ، پس تو اى پيامبر ، آنها را به اين حقايق تذكّر بده ، كه تنها وظيفه تو به عنوان پيامبر ، همين تذكّر دادن است ، به اميد آنكه آنها با طيب خاطر و بدون اكراه ايمان بياورند ، چون تو قاهر و مسلّط بر آنها نيستى و نمىتوانى آنها را مجبور به ايمان نمايى و فقط مىتوانى افرادى را كه صلاحيّت تذكّر پذيرى دارند ( قلبهايشان از خدا خشيت دارد ) موعظه و تذكّر بدهى و تو بايد آنان را موعظه كنى و براى تذكّر مداومت داشته باشى ، مگر كسانى كه بعد از تذكّر تو روى گردانيده و كفر ورزيدند كه در اين صورت ديگر لازم نيست به تذكّر خود ادامه بدهى ، بلكه بايد از آنها اعراض كنى و