بهشت از عيشى گوارا و لذّاتى بدون الم برخوردارند ، بطوريكه حتّى يك كلمه سخن بيهوده نمىشوند ، و در بهشت چشمههايى مانند سلسبيل و تسنيم و طهور و . . . جريان دارد و در آنجا تختها و تكيهگاههايى رفيع و عظيم هست ( رفعت كرسيها كنايه از مقام و منزلت كسانى است كه به آنها تكيه مىزنند ) و در آنجا تنگهاى شراب نهاده شده و پشتيها به صورت رديف و پشت سر هم قرار گرفته و اهل بهشت به آنها تكيه مىزنند و فرشها و بساطهاى فاخر گسترده شده تا اهل بهشت بر آنها بنشينند .
( 17 )
( أَ فَلا يَنْظُرُونَ إِلَى الْإِبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ )
: ( آيا اينها به شتر نظر نمىكنند كه چگونه آفريده شده ؟ )
( 18 )
( وَ إِلَى السَّماءِ كَيْفَ رُفِعَتْ )
: ( و به آسمان كه چگونه برافراشته شده ؟ )
( 19 )
( وَ إِلَى الْجِبالِ كَيْفَ نُصِبَتْ )
: ( و به كوهها كه چسان پا بر جا گشته ؟ )
( 20 )
( وَ إِلَى الْأَرْضِ كَيْفَ سُطِحَتْ )
: ( و به زمين كه چگونه گسترانده شده ؟ )
بعد از ذكر وضعيّت دو گروه مؤمن و كافر ، اينك به تدبير ربوبى خود اشارهاى اجمالى مىنمايد و با لحنى توبيخى به منكران ربوبيّت مىفرمايد : چرا اينها به همين شتر و مركبى كه در اختيارشان است و ما آن را مسخّر ايشان كردهايم با نظر دقّت نمىنگرند تا از خلقت عجيب او پى به قدرت خالقش ببرند و اگر در خلقت او بيانديشند و به شگفتيهاى خلقتش موشكافانه ، نظر كنند ، اذعان مىكنند كه امكان ندارد ، چنين موجودى بىفايده و بدون غرض و بر اساس تصادف و گزاف پديد آمده باشد و اينكه از ميان همهء مخلوقات به شتر اشاره مىكند به جهت آنست كه در ميان مردم عرب شتر از اركان اصلى زندگى بوده .
در ادامه مىفرمايد : چرا به آسمان نمىنگرند كه چگونه به اين هيئت شگفت برافراشته شده و بدون ستونى برپا گشته و انواع ستارگان و خورشيد و ماه آن را آراستهاند و جوّ زمين از هواى قابل تنفس بشر آكنده شده و همهء اينها شايسته توجّه و دقّت است و هر انسان عاقلى را متوجّه قدرت و حكمت خالق و مدبّر آنها مىسازد .
آنگاه مىفرمايد : چرا به كوهها نظر نمىكنند كه چگونه خدا آنها را برپا و محكم