در ادامهء مطلب به توصيف قيامت مىپردازد ، مىفرمايد : در آن روز صيحههاى عظيمى روى مىدهد كه در آن تردّد و اضطراب وجود دارد و سپس حادثه بعدى رخ مىدهد ، كه منظور از آن نفخهء دوّم است .
يعنى احتمالا ( راجفه ) صيحه و نفخه اوّل در صور است كه در طىّ آن همه مردم مىميرند و ( رادفه ) نفخهء دوّم است كه در اثر آن همهء اموات سر از گور بر مىآورند .
در ادامه مىفرمايد : در آن روز قلبهاى گروهى مضطرب و نگران است و ديدگان صاحبان آن قلبها فرو افتاده است ، ( يعنى اثر ظاهرى خشوع در ديدگانشان ظاهر شده ) آنها زمانى كه در دنيا بودند ، مىگفتند : مگر ممكن است كه ما دوباره به همان حالت زندگى اوّلمان بازگرديم ؟ چون ( حافره ) يعنى اوّل و ابتداى هر چيز ، ( پس معلوم مىشود قلبهاى مضطرب و چشمهاى خاشع متعلّق به منكران بعث و قيامت است ) .
در ادامه براى تأكيد استبعاد خود مىگفتند : چگونه اين بازگشت محقّق مىشود ، وقتى كه استخوانهاى ما پوسيده شده و اجزائمان متفّرق مىشود و هر آينه اگر چنين رجعتى محقّق باشد ، رجعتى است كه براى صاحبش خسارت بار است .
خداى متعال در جواب استبعاد آنها نسبت به قيامت مىفرمايد : امر بعث ابدا بر ما مشكل نيست ، فقط يك نهيب و صيحه طرد كننده با صدايى عظيم واقع مىشود ( يعنى همان نفخه دوّم ) و آنگاه به ناگهان همهء اموات ، زنده شده و روى زمين هموار و بىآب و علف قرار خواهند گرفت ، پس از آنكه لحظهاى قبل از آن مرده و درون قبرها بودند .
( 15 )
( هَلْ أَتاكَ حَدِيثُ مُوسى )
: ( آيا داستان موسى به تو رسيد ؟ )
( 16 )
( إِذْ ناداهُ رَبُّهُ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوىً )
: ( آنزمان كه پروردگارش از وادى مقدس طوى او را ندا كرد و گفت : )
( 17 )
( اذْهَبْ إِلى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغى )
: ( بسوى فرعون برو كه او طغيان كرده )
( 18 )
( فَقُلْ هَلْ لَكَ إِلى أَنْ تَزَكَّى )
: ( و بگو : آيا مىخواهى كه پاك شوى ؟ )
( 19 )
( وَ أَهْدِيَكَ إِلى رَبِّكَ فَتَخْشى )
: ( و من تو را بسوى پروردگارت هدايت كنم تا از او پروا كنى )