تراقى جمع ( ترقوه ) به معناى استخوان اطراف گردن است ، مىخواهد بفرمايد : چنين نيست كه اينان دنيا را ابدى پنداشتهاند ، زندگى دنيا دوامى ندارد ، آن زمان كه جان فرد به گلوگاهش رسد ، اطرافيانش از روى نااميدى و يأس مىگويند : چه كسى مىتواند او را شفا دهد و دردش را علاج كند ؟ ولى انسان محتضر خودش يقين مىكند كه ديگر زمان مفارقت از دنيا فرا رسيده و آنوقت ساقهاى او در هم مىپيچد ، يعنى شدايد زمان احتضار به او روى آورده و از زندگى دنيا دور مىشود و از آن لحظه تا روز قيامت اين شدايد به او احاطه دارند و كسى جز او اين امور را در نمىيابد ، و در روز مرگ يا روز قيامت رانده شدن و تمايل فقط به سوى خداست ، يعنى همهء مردم به اجبار به سوى پروردگارشان باز مىگردند و هيچ چارهاى از اين رجوع ندارند .
( 31 )
( فَلا صَدَّقَ وَ لا صَلَّى )
: ( حقّ را تصديق نكرد و نماز و طاعت بجا نياورد )
( 32 )
( وَ لكِنْ كَذَّبَ وَ تَوَلَّى )
: ( بلكه خدا را تكذيب كرد و از حكمش اعراض نمود )
( 33 )
( ثُمَّ ذَهَبَ إِلى أَهْلِهِ يَتَمَطَّى )
: ( و آنگاه با تكبّر و نخوت به سوى اهل خويش روى آورد )
همه ضميرها به همان انسان ابتداى سوره باز مىگردد كه معاد را تكذيب كرده و فكر مىكند خدا قادر نيست استخوانهاى پوسيدهء او را جمع آورى كند ، مىفرمايد : دعوت حقّه قرآن را تصديق نكرد و با توجّه بندگى و عبادت ، نماز بجا نياورد ، يعنى نه اصول دعوت دينى را پذيرفت و نه فروع آن را بجا آورد ، بلكه دعوت حقّ را تكذيب كرده و از قبول آن اعراض نمود و تازه وقتى به طرف خانواده و اهلش مىرفت ، گويا فتحى نمايان كرده ، با تكبّر و نخوت پيش مىرفت .
( 34 )
( أَوْلى لَكَ فَأَوْلى )
: ( عذاب الهى بر تو شايستهتر است ، شايستهتر )
( 35 )
( ثُمَّ أَوْلى لَكَ فَأَوْلى )
: ( آنگاه عذاب بر تو شايستهتر است ، شايستهتر ) « 1 »
اين كلام در حكم تهديد مؤكّد است و احتمالا مىخواهد بفرمايد : اين حالت تكبّر و
هامش
( 1 ) . در عيون از امام جواد عليه السّلام نقل شده كه در معناى اين آيه فرمود : اين نفرين خداى تعالى است مبنى بر اينكه از خير دنيا و آخرت دور باشى .