( 20 )
( إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً )
: ( وقتى كه شرّى به او مىرسد جزع مىكند )
( 21 )
( وَ إِذا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعاً )
: ( و وقتى كه خيرى به او مىرسد از ديگران دريغ مىكند )
( هلع ) يعنى شدّت حرص و هلوع كسى است كه ( همچنانكه اين آيات توضيح مىدهد ) هنگام برخورد با ناملايمات بسيار جزع و فزع مىكند و وقتى خيرى به او مىرسد ، از انفاق به ديگران امتناع مىكند .
و انسان اين گونه آفريده شده كه حريص است و اين حرص او را به كمال وجودى مىرساند و از فروع حبّ ذات است و به خودى خود امر ناپسندى نيست ، بلكه وقتى بد است كه انسان آن را در جايى كه نبايد ، به كار برده و درست تدبير نكند ، ولى اين صفت هلوع و حريص بودن مانند ساير صفات اخلاقى اگر در حدّ وسط نگه داشته شود و به افراد و تفريط منجر نگردد ، مذموم نيست ، و اگر حرص نبود انسان به دنبال جلب خير و كمال و دفع شرّ از خود برنمىآمد ، پس طفل كه به دنيا مىآيد ، مطابق غرائز و عواطفش به دنبال جلب نفع و دفع ضرر از نفس خويش است ، ولى وقتى به سنّ عقل و رشد برسد و حقّ و باطل را درك كند ، آنوقت متوجّه شود كه بسيارى امور كه آنها را حقّ مىپنداشته باطل بوده و بعضى باطلها حقّ بوده است .
و در اين مرحله اگر بر طبق هواى نفس رفتار كند و به حكم عقل سرننهد ، خداوند بر دلش مهر مىزند و ديگر قدرت درك حقّ را نخواهد داشت .
امّا اگر عنايت الهى او را دريابد ، همهء غرائز او و از آن جمله حرصش به جاى حرص بر هواى نفس ، حرص بر خير واقعى و حق طلبى مىشود ، و چنين فردى ديگر در برابر هيچ حقّى استكبار نمىورزد و به هيچ صاحب حقّى ستم نمىكند .
همچنانكه فرمود :
( وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوى
« 1 » و امّا هركس كه از مقام پروردگارش خوف داشته و نفس خود را از هوا مانع شود ، همانا بهشت مأواى اوست )
هامش
( 1 ) . سورهء نازعات ، آيه 41 - 40 .