على عليه السّلام را به خلافت نصب كرد و فرمود : ( من كنت مولاه فهذا على مولاه هر كس من مولاى اويم ، پس اين على مولاى اوست ) ، اين خبر در شهرهاى گوناگون پخش شد و به گوش نعمان بن حارث فهرى رسيد ، او از ديار خود حركت كرده و به نزد رسولخدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم مشرّف شد و عرضه داشت : به ما دستور دادى كه به لا إله الّا اللّه شهادت بدهيم و اعتراف كنيم كه تو فرستادهء خدايى ، و دستور دادى كه جهاد كنيم و حج بجا بياوريم ، روزه بگيريم و نماز بخوانيم و زكات بدهيم و ما هم قبول كرديم ، آيا به اين مقدار راضى نشدى تا اينكه پسر عمّت را به خلافت نصب نموده و گفتى ( هر كس من مولاى اويم ، اين على مولاى اوست ) ، حال بگو اين مسأله از ناحيهء خودت بود و يا از ناحيهء خداى تعالى ؟ پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلم فرمود : به آن خدايى كه جز او معبودى نيست ، اين دستور از ناحيهء خدا بود ، نعمان بن حارث برگشت ، در حالى كه مىگفت : بارالها اگر اين سخن حقّ است و از ناحيهء توست سنگى از آسمان بر سر ما ببار ، همين كه سخنش تمام شد ، خداوند سنگى آسمانى بر سرش كوبيد و او را در جا كشت و آنوقت خداوند اين آيه را نازل فرمود .
( 3 )
( مِنَ اللَّهِ ذِي الْمَعارِجِ )
: ( از ناحيه خدايى كه در درگاهش براى فرشتگان مراتبى دارد )
( 4 )
( تَعْرُجُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ )
: ( ملائكه و روح در آن روزى كه مقدار آن پنجاه هزار سال است به سوى او بالا مىروند )
( 5 )
( فَاصْبِرْ صَبْراً جَمِيلًا )
: ( پس تو به خوبى صبر كن )
( 6 )
( إِنَّهُمْ يَرَوْنَهُ بَعِيداً )
: ( كفّار آن روز را دور مىپندارند )
( 7 )
( وَ نَراهُ قَرِيباً )
: ( و ما آن را نزديك مىبينيم )
يعنى كافران از عذاب هيچ دافعى از جانب خداى صاحب معارج ندارند و يا اين امر عذابى از ناحيه خداى ذى المعارج است ، معارج يعنى نردبانها يا رتبهها ، و مفسّران آن را به معناى مقامات ملكوت كه فرشتگان هنگام رجوع به خداى سبحان به آن عروج مىكنند تفسير كردهاند ، پس خداى سبحان مراتب و معارجى از ملكوت و مقاماتى از پايين به بالا دارد كه هر مقام بالاتر ، از مقام پايينتر شريفتر است و ملائكه و روح كه از