مىگويد : بياييد نامهء عمل مرا بگيريد و بخوانيد كه چگونه به سعادت من حكم مىكند و اين به جهت آن بود كه من در دنيا به وقوع چنين روزى يقين داشتم و مطمئن بودم كه به زودى حساب خود را ملاقات مىكنم ، پس به پروردگار خود ايمان آورده و عمل خود را اصلاح نمودم ، مسلّما چنين كسى در زندگى و عيشى بسر مىبرد كه از آن خرسند و راضى خواهد بود ، در بهشتى عالى مقام كه نعم آن غير قابل توصيف است و ميوههاى آن بهشت در دسترس و نزديك او خواهد بود ، آنوقت به آنها گفته مىشود : بخوريد و بنوشيد و از همه لذايذ بهشت بهرهمند شويد ، گواراى وجودتان باشد ، اينها پاداش آن ايمان و عمل صالحى است كه در دنياى فانى براى امروزتان تهيّه و تدارك نموديد .
( 25 )
( وَ أَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتابَهُ بِشِمالِهِ فَيَقُولُ يا لَيْتَنِي لَمْ أُوتَ كِتابِيَهْ )
: ( و امّا آنكس كه كتاب عملش به دست چپش داده شده ، مىگويد : اى كاش نامهام را به من نداده بودند )
( 26 )
( وَ لَمْ أَدْرِ ما حِسابِيَهْ )
: ( و حسابم را نمىدانستم كه چيست )
( 27 )
( يا لَيْتَها كانَتِ الْقاضِيَةَ )
: ( اى كاش همان مرگ اوّلى نابودم ساخته بود )
( 28 )
( ما أَغْنى عَنِّي مالِيَهْ )
: ( نه مالم امروز فايدهاى برايم دارد )
( 29 )
( هَلَكَ عَنِّي سُلْطانِيَهْ )
: ( و نه قدرتم باقى مانده )
( 30 )
( خُذُوهُ فَغُلُّوهُ )
: ( بگيريد او را و دست و پايش را ببنديد )
( 31 )
( ثُمَّ الْجَحِيمَ صَلُّوهُ )
: ( سپس در آتشش افكنيد )
( 32 )
( ثُمَّ فِي سِلْسِلَةٍ ذَرْعُها سَبْعُونَ ذِراعاً فَاسْلُكُوهُ )
: ( و آنگاه او را به زنجيرى كه طولش هفتاد ذراع است ببنديد )
( 33 )
( إِنَّهُ كانَ لا يُؤْمِنُ بِاللَّهِ الْعَظِيمِ )
: ( كه او در دنيا به خداى عظيم ايمان نمىآورد )
( 34 )
( وَ لا يَحُضُّ عَلى طَعامِ الْمِسْكِينِ )
: ( و بر اطعام مسكين تشويق نمىكرد )
( 35 )
( فَلَيْسَ لَهُ الْيَوْمَ هاهُنا حَمِيمٌ )
: ( در نتيجه امروز در اينجا هيچ دوست و ياريگرى ندارد )
( 36 )
( وَ لا طَعامٌ إِلَّا مِنْ غِسْلِينٍ )
: ( و به جز چرك و خون دوزخيان هيچ طعامى