( 83 )
( فَلَوْ لا إِذا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ )
: ( پس چرا وقتى جان يكى از شما به گلوگاه مىرسد ) .
( 84 )
( وَ أَنْتُمْ حِينَئِذٍ تَنْظُرُونَ )
: ( همگى فقط تماشا مىكنيد ، و كارى از دستتان بر نمىآيد ؟ ) .
( 85 )
( وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْكُمْ وَ لكِنْ لا تُبْصِرُونَ )
: ( در حالى كه ما از شما به او نزديكتريم ، ولى شما نمىبينيد ) .
( 86 )
( فَلَوْ لا إِنْ كُنْتُمْ غَيْرَ مَدِينِينَ )
: ( پس اگر شما روز جزايى در پيش نداريد ) .
( 87 )
( تَرْجِعُونَها إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ )
: ( و اگر راست مىگوييد ، او را باز گردانيد ) .
( مداهنه ) يعنى روغن مالى و كنايه از سهل انگارى است ، مىفرمايد : آيا شما هنوز هم در باب اين قرآن عظيم ، سهل انگارى مىكنيد ؟ و به آن اعتنايى نمىنماييد ؟ و شما بهره و حظّ خود را از قرآن اين مقدار قرار دادهايد كه فقط آن را تكذيب كنيد ، با اينكه مىتوانستيد بهره و خير بسيارى از آن ببريد ؟ و يا خداى متعال قرآن را روزى شما قرار داد ، امّا شما به جاى آنكه با ايمان به آن ، شكرش را بجا آوريد ، آن را تكذيب مىكنيد ؟
پس اگر شما در نفى قرآن و مسأله بعث كه قرآن از آن خبر مىدهد ، روش درستى داريد ، جان محتضرى را كه در حال موت است و به حلقوم او رسيده ، به او باز گردانيد ، امّا حقيقت اينست كه وقتى مرگ كسى فرا برسد ، شما فقط محتضر را تماشا مىكنيد و مىبينيد كه دارد از دستتان مىرود و شما هيچ كارى نمىتوانيد بكنيد ، در حالى كه ما از شما به او نزديكتريم ، چون ما به سراسر وجود او احاطه داريم و ملائكه ما كه مأمور قبض روح او هستند نيز از شما به او نزديكترند ، امّا متأسفانه نه ما را مىبينيد و نه فرستادگان ما را و اگر راست مىگوئيد كه جزائى در كار نيست و شما جزا داده نمىشويد و ثواب و عقابى نداريد ، پس چرا شخص محتضر را به زندگى و حيات باز نمىگردانيد ؟ ! حالا كه در برابر مرگ چارهاى نداريد و نمىتوانيد مانع آن شويد ، بدانيد كه مرگ مسألهاى حساب شده و مقدّر از ناحيهء ماست ، تا بوسيلهء آن شما را به سوى بعث و جزا سوق دهيم .
( 88 )
( فَأَمَّا إِنْ كانَ مِنَ الْمُقَرَّبِينَ )
: ( پس اگر او از مقرّبان باشد ) .