مىفرمايد : خداست كه بندگانش را از انواع اموال منقول و غير منقول بىنياز مىكند و او پروردگار ستارهء شعراى يمانى است ، كه اين ستاره از ستارگان ثابت و پر نوريست كه در شرق آسمان مىدرخشد و سنگينى آن بيست برابر خورشيد است و نور آن پنجاه برابر خورشيد مىباشد و دورى آن از زمين يك ميليون برابر فاصلهء خورشيد است و ظاهرا دو قبيلهء خزاعه و حمير اين ستاره را مىپرستيدند و آن را آلهه و ربّ خود مىدانستند . « 1 »
( 50 )
( وَ أَنَّهُ أَهْلَكَ عاداً الْأُولى )
: ( و اينكه او نسل پيشين عاد را هلاك كرد )
( 51 )
( وَ ثَمُودَ فَما أَبْقى )
: ( و ثمود را كه حتّى يك نفر از آنها را باقى نگذاشت )
( 52 )
( وَ قَوْمَ نُوحٍ مِنْ قَبْلُ إِنَّهُمْ كانُوا هُمْ أَظْلَمَ وَ أَطْغى )
: ( و قوم نوح را كه قبل از آنان و ستمكارتر و ياغىتر از آنها بودند )
( 53 )
( وَ الْمُؤْتَفِكَةَ أَهْوى )
: ( و شهرهاى قوم لوط را كه زير و رو ساخت و آنها را سقوط داد )
( 54 )
( فَغَشَّاها ما غَشَّى )
: ( و از هر سو آنها را احاطه كرد )
در اين آيات به ماجراى هلاكت عاد قوم هود عليه السّلام و ثمود قوم صالح عليه السّلام و قوم نوح عليه السّلام و قوم لوط عليه السّلام مىپردازد كه خداوند آنها را هلاك كرد و عذاب را به ايشان محيط نمود و در مورد قوم لوط بايد گفت كه آنها همانطور كه روش فطرت را زير و رو و واژگونه كردند خداوند هم سرزمينشان را واژگونه و زير و رو نمود .
( 55 )
( فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكَ تَتَمارى )
: ( پس ديگر در كداميك از نعمتهاى پروردگارت مىتوانى ترديد كنى ؟ )
( 56 )
( هذا نَذِيرٌ مِنَ النُّذُرِ الْأُولى )
: ( اين پيامبر ، بيمرسانى از سنخ بيمرسانان گذشته است )
( 57 )
( أَزِفَتِ الْآزِفَةُ )
: ( قيامت نزديك شد )
( 58 )
( لَيْسَ لَها مِنْ دُونِ اللَّهِ كاشِفَةٌ )
: ( و براى آن به غير از خدا پردهبردارى نيست
هامش
( 1 ) . از جمله اين افراد ابو كبشه يكى از اجداد مادرى رسولخدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم بوده .