قوّت و متانت است )
مىفرمايد غرض از خلقت و آفرينش منحصرا عبادت خدا بوده ، و پيداست كه نفع اين غرض عايد مخلوقات مىشود و آنها به وسيلهء عبادت خدا به كمال مىرسند و به حياتى نيكو ، زندگى واقعى مىيابند و گرنه خداوند از عبادت آنها بىنياز است و او آنها را به عبادت خود هدايت مىكند ، تا خود آنها از اين عبادت بهرهمند شوند . لذا عبادت غرض و هدف از خلقت انسان است و كمال آن عايد خود انسان مىشود . همچنانكه فرمود
( قُلْ ما يَعْبَؤُا بِكُمْ رَبِّي لَوْ لا دُعاؤُكُمْ
« 1 » بگو اگر دعاى شما نبود ، پروردگار من اعتنايى به شما نداشت ) چون حقيقت عبادت اين است كه بنده از خود و از همهء ما سوى اللّه منقطع شود و تنها به ياد پروردگارش باشد و خود را در مقام ذلّت و عبوديّت قرار دهد ، تا به سعادت ابدى برسد و اگر فاقد اين كمال باشد به جاى سعادت دچار شقاوت خواهد شد .
از همينجا معلوم مىشود : منظور از عبادت ، در حقيقت معرفتى است كه از عبادت حاصل مىشود . « 2 »
در ادامه خداى متعال هرگونه غرضى از جانب خود را نفى مىكند و مىفرمايد : من از آنها رزقى نمىخواهم و نمىخواهم كه به من طعامى بچشانند . شايد ذكر اطعام بعد از رزق ، ذكر خاص بعد از عام باشد كه عنايت گوينده نسبت به خاص را افاده مىكند .
و شايد هم مطابق قول بعضى مفسّرين « 3 » منظور از رزق روزى دادن بندگان به سايرين باشد ، يعنى مىخواهد بفرمايد : من از بندگانم نه مىخواهم كه بندگان مرا روزى دهند و نه اينكه به خود من اطعام كنند . بدليل آنكه تنها روزىدهندهء عالم خداست ، او رزّاقى است كه همه خلائق را روزى مىدهد و روزى خوارانش بىحسابند و او داراى قدرت و
هامش
( 1 ) . سوره فرقان آيه 77
( 2 ) . پس در واقع غرض از خلقت معرفت حق سبحانه و تعالى مىباشد . همچنانكه در حديث قدسى مىفرمايد : ( كنت كنزا مخفيا فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لكى اعرف من گنج پنهانى بودم و دوست داشتم تا شناخته شوم پس خلق را آفريدم تا مرا بشناسند ) .
( 3 ) . تفسير روح المعانى ج 27