مردم نيامد و آنها را به توحيد و اخلاص در عبادت خداى واحد و خروج از تاريكيها بسوى نور دعوت نكرد ، جز اينكه آنها هم گفتند : اين رسول يا جادوگر است و يا ديوانه ، پس اينها هم در افكار و گفتارشان و انكارى كه مىكنند ، مانند اسلاف و گذشتگان خود هستند ، سپس با استفهامى تعجّبى مىفرمايد : آيا اين امّتها به يكديگر سفارش و وصيت كرده بودند و هر امّتى به امّت بعد از خود سفارش كرده بود كه همين حرفها را در برابر پيامبرشان بزنند ؟ خير ، بلكه اين حرفها نتيجه روحيهء طغيانگريست كه در همه آنها وجود دارد و ايشان مردمى متجاوز از حدّ بندگى هستند .
سپس در مقام نتيجه گيرى مىفرمايد : حال كه وضع چنين است و مردم دعوت تو را اجابت نمىكنند و تو را مانند مكذّبين گذشته كه پيامبرشان را نسبت جنون يا سحر مىدادند ، ساحر و ديوانه مىخوانند ، تو هم از آنها اعراض كن و در مقام مجادله با آنها نباش چون نفعى ندارد و اگر چنين كنى ، سرزنش نمىشوى زيرا تو حجّت را بر آنها تمام كردهاى ، امّا در عين حال دست از تذكّر دادن هم برندار ، « 1 » و همچنان به موعظه و تذكّر خود ادامه بده ، چون تذكّر براى مؤمنان مفيد است و آنها را هدايت مىكند ، به خلاف طاغيان كه استدلال و جدال با آنها نتيجهاى جز افزوده شدن كفر و طغيانشان ندارد و همه طغيان پيشهها در طول تاريخ اگر چه از نظر زمانى متفاوت بودهاند ، امّا روحيه طغيانگرى موجب تشابه قول و رفتار همه آنها شده است .
( 56 )
( وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ )
: ( و من جنّ و انس را نيافريدم ، جز براى اينكه مرا عبادت كنند )
( 57 )
( ما أُرِيدُ مِنْهُمْ مِنْ رِزْقٍ وَ ما أُرِيدُ أَنْ يُطْعِمُونِ )
: ( و من از آنها نه رزقى مىخواهم و نه مىخواهم كه مرا اطعام كنند )
( 58 )
( إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِينُ )
: ( همانا خدا تنها روزىدهنده و صاحب
هامش
( 1 ) . در ج 9 مجمع البيان از مجاهد روايت شده كه حضرت على عليه السّلام فرمودند : وقتى آيه( فَتَوَلَّ عَنْهُمْ . . . )نازل شد ، احدى نماند جز اينكه يقين كرد عذاب خدا خواهد آمد ، چون رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم مأمور شده بود تا از بين امّت بيرون رود ولى همين كه آيه بعد ( و ذكّر فانّ الذكرى . . . ) نازل شد دلهايمان آرام گرفت .