گفت : آيا من با اينكه پيرزنى نازا هستم ، بچهدار مىشوم ؟ ! )
( 30 )
( قالُوا كَذلِكَ قالَ رَبُّكِ إِنَّهُ هُوَ الْحَكِيمُ الْعَلِيمُ )
: ( گفتند : آرى پروردگارت چنين خواسته و او حكيم و عليم است )
يعنى با شنيدن بشارت تولّد فرزند ، همسر ابراهيم با فرياد و زارى و در حالى كه با سيلى به صورت خود مىزد آمد و با خود مىگفت : آخر من پيرزنى هستم كه از جوانى نازا بودم ، چگونه حالا كه پير شدهام بچه مىآورم ؟ و آيا هيچ سابقه دارد كه زنى پير و عقيم بچه بزايد ؟
امّا فرشتگان به او گفتند : امر اين چنين است و حكم خدا همانطور كه گفتيم بر اين مطلب رانده شده و او پروردگار حكيمى است كه هيچ ارادهاى نمىكند مگر بر اساس مصلحت و حكمت و عليمى است كه هيچ امرى و هيچ جهتى از جهات آن امر به او مخفى و مستور نيست .
( 31 )
( قالَ فَما خَطْبُكُمْ أَيُّهَا الْمُرْسَلُونَ )
: ( ابراهيم گفت : اى فرستادگان براى چه امر خطيرى ارسال شدهايد ؟ )
( 32 )
( قالُوا إِنَّا أُرْسِلْنا إِلى قَوْمٍ مُجْرِمِينَ )
: ( گفتند : ما به سوى قومى مجرم فرستاده شدهايم )
( 33 )
( لِنُرْسِلَ عَلَيْهِمْ حِجارَةً مِنْ طِينٍ )
: ( تا سنگى از گل بر سر آنها بفرستيم )
( 34 )
( مُسَوَّمَةً عِنْدَ رَبِّكَ لِلْمُسْرِفِينَ )
: ( سنگهايى كه همه نزد پروردگارت براى اسرافگران نشاندار شده )
( 35 )
( فَأَخْرَجْنا مَنْ كانَ فِيها مِنَ الْمُؤْمِنِينَ )
: ( پس ما هر كس از مؤمنان بود از آنجا بيرون كرديم )
( 36 )
( فَما وَجَدْنا فِيها غَيْرَ بَيْتٍ مِنَ الْمُسْلِمِينَ )
: ( پس به غير از يك خانوار مسلمان در آنجا نيافتيم )
( 37 )
( وَ تَرَكْنا فِيها آيَةً لِلَّذِينَ يَخافُونَ الْعَذابَ الْأَلِيمَ )
: ( و آن قريه را نشانهاى باقى گذاشتيم براى كسانى كه از عذاب دردناك مىترسند )