فرستادهايم ، در اينجا در ادامه مىفرمايد : امّا اين كفّار به تو ايمان نياوردند و از اينكه يك نفر از ميان خودشان به عنوان بيم رسان بسويشان ارسال شود تعجّب كردند ( چون بت پرستان منكر نبوّت بشر بودند ) و اين كافران پوشاننده حق و منكر نبوّت گفتند : اين امرى عجيب و غريب است كه وقتى ما مرديم و مبدّل به خاك شديم و هيچ اثرى از باقى نماند ، دوباره مبعوث شويم و برگرديم ؟ واقعا اين بازگشتى باور نكردنى و بعيد الوقوع است كه به هيچ وجه عقل ما زير بار آن نمىرود .
( 4 )
( قَدْ عَلِمْنا ما تَنْقُصُ الْأَرْضُ مِنْهُمْ وَ عِنْدَنا كِتابٌ حَفِيظٌ )
: ( به تحقيق ما مىدانيم كه زمين از ايشان چه مقدار كم مىكند و نزد ما كتابى محفوظ است )
( 5 )
( بَلْ كَذَّبُوا بِالْحَقِّ لَمَّا جاءَهُمْ فَهُمْ فِي أَمْرٍ مَرِيجٍ )
: ( بلكه اينها حق را وقتى به نزدشان بيايد تكذيب مىكنند ، پس ايشان در امرى حيرتآور و مشتبه واقعند )
در پاسخ به بعيد شمردن مسأله بعث مىفرمايد ، ما مىدانيم كه چه كسى از آنها مىميرد و در زمين دفن مىشود يا مىدانيم كه زمين چه قسمتى از بدنهايشان را خورده و ناقص ساخته و علم ما چنان نيست كه جزئى از اجزاء شما را از قلم بياندازد تا بازگرداندن آن به جهت نامعلوم بودن ، امرى دشوار يا محال باشد و نزد ما كتابيست كه حافظ هر چيز و آثار و احوال آنست و يا نزد ما كتابيست كه آن كتاب محفوظ است و حوادث و وقايع ، آن را دچار دگرگونى و تحريف نمىكند و اين كتاب همان لوح محفوظ است كه تمامى آنچه بوده و آنچه هست و آنچه تا قيامت خواهد بود در آن كتاب مضبوط و محفوظ مىباشد .
و با توجه به گفتار سابق اين توهّم پيش مىآيد كه علّت انكار مسأله بعث از جانب كفّار اين است كه به خداى سبحان و چگونگى علم او جاهلند و نمىدانند كه هيچ امر كوچك يا بزرگى از علم او مخفى نيست و او به همه احوال خلق آگاه است .
لذا براى دفع اين توّهم مىفرمايد : بلكه انكار كفّار نسبت به قيامت ، ناشى از اين است كه آنها بكلّى منكر حقّند و چون مىدانند كه مسألهء معاد حق است ، آن را انكار مىكنند ( نه اينكه نسبت به حقانيّت آن جاهل باشند ) پس آنها در امرى حيرت آور بسر مىبرند و