خدا و رسولش ايمان آورده و سپس شكّى به خود راه ندادند و با اموال و جانهاى خود در راه خدا جهاد كردند ، ايشان همان راستگويانند )
در اينجا مؤمنين واقعى را توصيف مىكند و مىفرمايد : منحصرا فقط كسانى مؤمن هستند كه اين چهار صفت در آنها وجود داشته باشد ، اوّلا : ايمان به خدا و رسولش كه عقدى قلبى بر توحيد خدا و حقانيّت رسالت پيامبر او و پيروى از اوامر رسول مىباشد ، ثانيا : ثبات و استقرار ايمان به گونهاى كه هيچ شكّى آن را متزلزل نكند . ثالثا و رابعا : بذل نهايت كوشش و جهد در پيشبرد راه خدا به وسيله اموال و انفس يعنى اينكه مؤمنان واقعى با ايمان راستين و مستحكم كوشش مىكنند تا تكاليف مالى و بدنى اسلامى خود را بجا آورند و اينچنين افرادى مادامى كه بر اين صفات مستقرّ باشند ، در ايمان خود راستگويند .
( 16 )
( قُلْ أَ تُعَلِّمُونَ اللَّهَ بِدِينِكُمْ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ )
: ( بگو آيا شما خدا را از دين خود آگاه مىكنيد ؟ با اينكه خدا به هر چه در آسمانها و زمين است علم دارد و خدا به هر چيزى داناست )
اين آيه اعراب را توبيخ و ملامت مىكند از اينكه ادّعا كردند ، ايمان آوردهايم و لازمه اين ادّعا اين است كه در سخن خود صادق باشند و بر ايمان خود پافشارى نمايند و خداوند به همه امور آگاه است و به حقيقت ادّعاى ايمان آنها آگاهى و علم دارد .
( 17 )
( يَمُنُّونَ عَلَيْكَ أَنْ أَسْلَمُوا قُلْ لا تَمُنُّوا عَلَيَّ إِسْلامَكُمْ بَلِ اللَّهُ يَمُنُّ عَلَيْكُمْ أَنْ هَداكُمْ لِلْإِيمانِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ )
: ( بر تو منّت مىگذارند كه اسلام آوردهاند ، بگو : به سبب اسلام آوردنتان بر من منّت مگذاريد ، بلكه اگر راست مىگوييد كه ايمان آوردهايد خداوند بر شما منّت گذاشته كه شما را بسوى ايمان هدايت كرده )
مىفرمايد اين اعراب بابت اسلام آوردنشان بر تو منّت مىگذارند و چقدر خطا مىكنند ، چون اوّلا حقيقت آن چيزى كه بر آن منّت مىگذارند ايمان است كه كليد سعادت دنيا و آخرت است ، نه اسلام صورى و ظاهرى .
و ثانيا : همين اسلام را هم نبايد به پيامبر منّت بگذارند ، چون آن جناب مأمور