خارج مىشوند ، باقى گذاشته شود .
مىفرمايد : به زودى متخلّفين از ماجراى حديبيّه وقتى كه تو به مدينه بازگردى مىگويند اموال و زن و فرزندانمان مشغولمان كرد و ما را از اينكه در خدمت تو باشيم بازداشت پس براى ما كه تخلّف ورزيديم از خدا طلب مغفرت نما ، يعنى خودشان هم معترف بودهاند كه تخلّف آنها گناه بوده ، امّا خداوند اعتذار آنها را تكذيب مىكند و مىفرمايد : اينها چيزى را به زبان مىگويند كه در دلشان نيست يعنى نه گرفتارى مال و اولاد مانع آنها شد و نه اعتنايى به استغفار تو دارند بلكه اينها را مىگويند تا به اين وسيله از شرّ عتاب و توبيخ مردم در امان باشند .
آنگاه خداوند در جواب اعتذار آنها به رسول خدا تعليم مىدهد كه در جوابشان بفرمايد : خداست كه مالك و مدبّر كلّ عالم است و تدبير اموال و خانواده شما هم بدست اوست و بدون اراده و مشيّت او هيچگاه امرى واقع نمىشود ، بنابراين اگر خدا خواسته باشد ضرر يا نفعى را متوجه شما كند هيچ عاملى نمىتواند مانع او شود ، پس انصراف شما از شركت در لشكر پيغمبر و اشتغالتان به سرپرستى مال و فرزند به هيچ وجه نمىتواند شما را از مشيّت خدا بىنياز كند و عذرتان پذيرفته نيست هر چند كه خدا به اعمال شما آگاه است و مىداند كه عدم خروج شما ارتباطى به اشتغال امور اموال و اولاد نداشت .
( 12 )
( بَلْ ظَنَنْتُمْ أَنْ لَنْ يَنْقَلِبَ الرَّسُولُ وَ الْمُؤْمِنُونَ إِلى أَهْلِيهِمْ أَبَداً وَ زُيِّنَ ذلِكَ فِي قُلُوبِكُمْ وَ ظَنَنْتُمْ ظَنَّ السَّوْءِ وَ كُنْتُمْ قَوْماً بُوراً )
: ( بلكه پنداشتيد كه رسول و مؤمنان به هيچ وجه بعد از اين خروج به نزد خانوادهء خود برنمىگردند و همين پندار در قلبهايتان زينت داده شد و گمان بدى برديد و مردمى هالك بوديد )
يعنى علّت واقعى تخلّف شما اين بود كه فكر مىكرديد رسولخدا و مؤمنين ديگر امكان ندارد بعد از اين سفر بازگردند و مىپنداشتيد همگى آنها بدست قريش كشته مىشوند و همين بهانه به دست شيطان در قلبهايتان جلوه داده شد و به آن عمل كرديد و تخلّف ورزيديد و شما پندار بدى داشتيد كه فكر كرديد رسولخدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم و مؤمنين باز