مربوط به عمل . « 1 »
[ آيهء ( 28 - 21 ) آيات دربارهء قوم عاد ]
( 21 )
( وَ اذْكُرْ أَخا عادٍ إِذْ أَنْذَرَ قَوْمَهُ بِالْأَحْقافِ وَ قَدْ خَلَتِ النُّذُرُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّهَ إِنِّي أَخافُ عَلَيْكُمْ عَذابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ )
: ( و به ياد آر ، برادر عاد را كه در احقاف قوم خود را بيم مىداد ، در حالى كه پيامبران زيادى قبل از او يا بعد از او در گذشتههاى دور و نزديك آمده بودند و همه گفتند غير خدا را نپرستيد كه من از عذاب روزى بزرگ بر شما بيمناكم )
مراد از ( برادر عاد ) حضرت هود عليه السّلام است كه هم نسب و خويشاند قوم خود بوده .
و مراد از ( احقاف ) سرزمينى در جنوب شبه جزيره عربستان است كه مأواى قوم عاد بوده . ولى امروزه هيچ اثرى از آن باقى نمانده .
به هر جهت مىفرمايد حضرت هود براى انذار قوم عاد در سرزمين احقاف ارسال شده بود در حالى كه پيامبران بيمرسانى در زمان او و يا قبل از او - يا قبل و بعد از او - نيز بسوى مردم گسيل شده بودند و دعوت و انذار همهء آنها اين بود كه به مردم مىگفتند : غير خدا را نپرستيد ، همانا من از عذاب دنيوى استيصال كه روزى عظيم است بر شما مىترسم . لذا اساس همه اديان الهى بر مبناى توحيد است .
( 22 )
( قالُوا أَ جِئْتَنا لِتَأْفِكَنا عَنْ آلِهَتِنا فَأْتِنا بِما تَعِدُنا إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ )
:
( گفتند : آيا به نزد ما آمدهاى تا با دروغهايت ما را از خدايانمان منصرف كنى ؟ اگر راست مىگويى ، آن عذابى را كه به ما وعده مىدهى ، و ما را از آن مىترسانى ، بياور )
اين جمله حكايت پاسخ قوم آن حضرت در برابر انذار اوست كه گفتهاند : آيا تو به نزد ما آمدهاى تا ما را به دروغ و افتراء از الهه و خدايانمان منحرف كنى ، بعد در مقام تعجيز و استهزاء گفتهاند : اگر راست مىگويى آن عذابى را كه به ما وعده كردهاى بياور .
يعنى خواستهاند بگويند ، تو از آوردن آن عاجز هستى و در تهديد و انذارت دروغگو مىباشى .
هامش
( 1 ) . در كتاب محاسن از ابن قداح از امام صادق عليه السّلام روايت شده كه روزى براى رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم خبيصى ( يك نوع حلوا ) آوردند و حضرت از خوردن آن امتناع ورزيد ، پرسيدند آيا آن را تحريم كردهاى ؟ فرمود : خير ولى من از اينكه دلم نسبت به خوردن آن بىاختيار شود ، بدم مىآيد و آنگاه اين آيه را تلاوت فرمودند .