پستى هست ، چون هم بهشت درجاتى دارد و هم براى دوزخ دركاتى هست و اين اختلاف براساس اختلافى است كه در نفوس آنان وجود دارد پس منشأ آن درجات ، اعمال آنهاست كه نفوسشان را جلوهگر مىسازد . به هر جهت مىفرمايد اين درجهبندى آنها مقاصدى داشته كه از جملهء آن اهداف اين بوده كه عين اعمالشان تمام و كامل به آنها برسد « 1 » و مورد ستم قرار نگيرند . پس حساب براساس عدل است و جزاء به حق مىباشد .
( 20 )
( وَ يَوْمَ يُعْرَضُ الَّذِينَ كَفَرُوا عَلَى النَّارِ أَذْهَبْتُمْ طَيِّباتِكُمْ فِي حَياتِكُمُ الدُّنْيا وَ اسْتَمْتَعْتُمْ بِها فَالْيَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذابَ الْهُونِ بِما كُنْتُمْ تَسْتَكْبِرُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَ بِما كُنْتُمْ تَفْسُقُونَ )
: ( روزى كه كفّار بر آتش عرضه مىشوند به آنها گفته مىشود : هر سرمايهء خيرى كه داشتيد در دنيا از دست داديد و از آن بهره برديد ، در نتيجه امروز در برابر استكبارى كه بدون حق در زمين ورزيديد و به خاطر فسقى كه مرتكب مىشديد به عذاب خوارى دچار مىشويد )
( عرضه ) عبارتست از اظهار نمودن چيزى بدون مانع .
لذا اينكه مىفرمايد كفّار بر آتش عرضه مىشوند ، يعنى در مجاورت عذاب و آتش قرار مىگيرند و آنها عمل صالح يا شفيعى هم ندارند كه مانع از دخول ايشان در آتش شود و عرضهء كفّار بر جهنّم هنگامى است كه به حسابهاى آنها رسيدگى شده و مىخواهند آنها را وارد در آتش دوزخ نمايند ، به هر جهت در آن هنگام به آنها گفته مىشود : طيّبات خود را در دنيا از بين برديد ، يعنى شما در دنيا همه آن امور پاكيزه و ملائم با طمع خود را كه بايد امروز از آن لذّت ببريد ، از بين برديد و همانجا از آنها بهرهمند شديد و ديگر چيزى نمانده كه امروز در اين عالم از آن لذّت ببريد ، پس امروز عذاب توأم با خوارى و مذلّت سزاى شماست كه خوارى آن در مقابل آن استكباريست كه در دنيا مىكرديد و زير بار حق نمىرفتيد ، و عذاب آن در مقابل فسق و اعراض از طاعات است و اين دو گناه ( استكبار و فسق ) يكى مربوط به عقيده است و ديگرى
هامش
( 1 ) . به اين ترتيب اين آيه از آياتى است كه بر تجسّم اعمال دلالت مىكند .