عمومى خداست كه در همهء شرايع الهى تشريع شده . آنگاه به ناراحتىهايى كه مادر انسان در دوران حاملگى ، وضع حمل و شير دادن تحمّل مىكند ، اشاره نمود تا ملاك حكم را تبيين نمايد و عواطف و رأفت و رحمت انسان را برانگيزد و اينكه فرمود حمل و شيردهى انسان سى ماه به طول مىانجامد ، در مقايسه با آيه
( فِصالُهُ فِي عامَيْنِ
، از شير گرفتنش در دو سال است ) معلوم مىكند كه كمترين مدّت حاملگى 6 ماه است كه به اضافه دو سال شيردهى ، مجموعا سى ماه مىشود .
و ( بلوغ اشدّ ) به معناى رسيدن به زمانيست كه انسان قوايش محكم مىشود . و سنّ چهل سالگى هم كنايه از زمانيست كه انسان به كمال عقل مىرسد . و عادتا ملازم با بلوغ و كمال عقلى است .
به هر حال انسان وقتى به كمال عقلى برسد از درگاه الهى استدعا مىكند كه شكر نعماتى را كه به او و پدر و مادرش ارزانى نموده به او الهام كند ، يعنى با دعوت باطنى و الهامى عملى او را به انجام عمل خير و شكر نعمت و عمل صالح وادار نمايد و اين نعمات شامل : نعمتهاى ظاهرى ( حيات ، رزق ، شعور و اراده . . . ) و نعمتهاى باطنى ( ايمان به خدا و اسلام و خشوع در برابر آن و توكّل به خدا و . . . ) مىباشد .
و نيز از خدا مىخواهد كه به او فعل صالح را الهام كند ، كه شكر ظاهر اعمال را زينت مىدهد و صلاح ، باطن آن را مىآرايد و شكر حقيقى باعث خلوص نيّت و صلاح عمل است . سپس از خداوند درخواست مىكند كه ذريّه او را اصلاح كند يعنى آنها را نيكوكار و اهل احسان قرار دهد و آنها را موفّق به عمل صالح نمايد ، تا بعد از درگذشت او ، بواسطهء نيكى ذريّهاش ، او را به نيكى ياد كنند .
و در انتها توبه و اسلام را با هم قرين نموده و مىگويد : خدايا من به سوى تو توبه كردم و از كسانى هستم كه همهء امورشان را تسليم تو كردهاند ، و اجتماع توبه و تسليم ، باعث مىشود كه خدا آنچه را باعث خلوص اوست به وى الهام كند و در نتيجه هم ذاتا از مخلصين مىشود و هم عملا از مخلصين مىگردد . به دليل آنكه عمل شايستگى و صلاحيّت پذيرفته شدن در بارگاه الهى را نمىيابد و به سوى او بالا نمىرود ، مگر وقتى