يَجْمَعُونَ )
: ( آيا اينها منقسم رحمت پروردگار تو هستند ؟ اين ماييم كه معيشت انسانها را در زندگى دنيا تقسيم مىكنيم و بعضى را بر بعضى ديگر به درجاتى برترى مىدهيم ، تا برخى ، برخى ديگر را مسخّر نمايند و رحمت پروردگار تو از آنچه جمع آورى مىكنند بهتر است )
ظاهرا كفار قريش عظمت را منحصر در مال و جاه مىدانستند و مرادشان از دو قريه ( مكّه و طائف ) است .
و مىخواستند با اين كلام خود بگويند رسالت يك منزلت شريف الهى است كه فقط سزاوار افراد شريف و داراى ثروت و جاه مىباشد ، پس اگر قرآن به راستى از جانب خدا بود بايد به مرد قدرتمند و مالدارى از اهل مكّه يا طائف نازل مىشد نه به محمّد صلّى اللّه عليه و إله و سلم كه مردى فقير و بدون جاه و مقام است !
و خداوند در جواب آنها مىفرمايد : آيا اينها تقسيم كنندهء رحمت پروردگار هستند ؟ ! و مراد از رحمت در اينجا منصب نبوّت و رسالت است .
و ( معيشت ) به معناى آذوقه و لوازم حيات مىباشد و ( تسخير ) يعنى راندن قهرى چيزى به سوى غرض مطلوب .
خداوند در پاسخ آنها مىخواهد بفرمايد نبوّت و رسالت يك موهبت و رحمت خاص است كه خدا آن را به هر كس بخواهد و شايستگى او را دريابد ، اعطا مىكند و مشركين مالك نبوّت و رحمت خاصّه ما نيستند و تا آن را تقسيم كرده و از تو منع نموده و به ديگرى بدهند ، چون آنها حتّى از تقسيم معيشت خود نيز عاجزند و اين مائيم كه معيشت دنيوى را ميان آنها تقسيم كردهايم ، پس چگونه مىخواهند چيزى را كه بسيار ارجمندتر و با ارزشتر از آن است تقسيم كنند ؟ !
لذا خدا به تناسب لياقت و شايستگى افراد بعضى از آنها را بر بعضى ديگر برترى داده و از آنجا كه انسان يك موجود اجتماعى است و حوائج فراوانى دارد كه فقط از راه تعاون و همكارى و استخدام بر طرف مىشود خداوند انسانها را از جهت درجات مختلف قرار داده و به واسطهء صفات خاصّى مانند ( زيركى ، شجاعت ، علوّ همّت ،