يافته باشم ، به واسطهء وحى پروردگارم يافتهام ، كه همانا او شنواى نزديك است )
در اين آيه به رسولخدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم القاء مىكند كه در جواب ايشان بگويد : به فرضى كه من گمراه باشم ، اين گمراهى همواره عليه خودم و از ناحيهء خودم خواهد بود و ربطى به حقّى كه به من وحى مىرسد ندارد ، چون هر انسانى ، حتّى انبياء اگر در پناه عصمت الهى نباشند در خطر ضلالت هستند ، منتها خداوند انبياء را به عصمت خود مصون از ضلالت نموده ، لذا حقّى كه به من وحى شده جز هدايت اثرى ندارد و هرگز احتمال ضلالت و گمراهى در آن وحى نيست ، زيرا از ناحيهء خدايى است كه دعا را مىشنود و بواسطهء نزديكى هيچ چيز بين او و شنيدن درخواست بندگانش مانع نمىگردد .
( 51 )
( وَ لَوْ تَرى إِذْ فَزِعُوا فَلا فَوْتَ وَ أُخِذُوا مِنْ مَكانٍ قَرِيبٍ )
: ( و اگر ببينى ، هنگامى كه كفّار به فزع مىافتند ، پس هيچ راه فرارى ندارند و هيچ چيز از خدا فوت نمىشود ، بلكه از مكانى نزديك گرفتار مىشوند )
يعنى وقتى اين مشركان در هنگام مرگ به فزع جان كندن بيافتند ، نمىتوانند از چنگ مرگ بگريزند و از خدا فوت و غايب شوند و يا به جايى پناه برده و ميان خود و خدا حائل گردند ، بلكه ميان آنان و كسى كه آنها را مىگيرد هيچ فاصلهاى نيست .
چون
( أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ
خدا ميان انسان و قلبش حائل است ) « 1 » .
( 52 )
( وَ قالُوا آمَنَّا بِهِ وَ أَنَّى لَهُمُ التَّناوُشُ مِنْ مَكانٍ بَعِيدٍ )
: ( و گفتند : به قرآن ايمان آوردم ، ولى چگونه از مكانى دور به ايمان توانند رسيد ؟ ) .
( 53 )
( وَ قَدْ كَفَرُوا بِهِ مِنْ قَبْلُ وَ يَقْذِفُونَ بِالْغَيْبِ مِنْ مَكانٍ بَعِيدٍ )
: ( با اينكه قبلا به آن كفر ورزيدند و از مكانى دور آن را ناديده رها مىكردند )
( تناوش ) ، يعنى نايل شدن و رسيدن ، مىفرمايد : در عالم آخرت كه موقف جزاست و جاى عمل نيست ، اين كفّار مىخواهند به قرآن ايمان بياورند تا نجات بيابند و حال آنكه قيامت دار جزاست و امكان عمل اختيارى در آنجا وجود ندارد ، و در آنجا غيب به شهادت مبدّل گشته و شهادت از آنها غايب شده ، يعنى مسأله جزا و قيامت كه در دنيا
هامش
( 1 ) . سورهء انفال ، آيه 24 .