و اين امر عين خيرخواهى است نه خيانت و جنون و اين سفارش و موعظه يك ضرورت دائمى است براى آنكه انسان به جاى اينكه با هر غوغاكنندهاى جار و جنجال به پا كند ، اندكى بيانديشد و حق را از باطل تشخيص دهد .
( 47 )
( قُلْ ما سَأَلْتُكُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَكُمْ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى اللَّهِ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ )
: ( بگو : من كه از شما اجرتى نخواستهام و به فرض كه چيزى خواسته باشم از آن خود شما ، چون پاداش من جز بر عهدهء خداوند نيست و او بر هر چيز ناظر است )
اين كلام كه خداوند به پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلم دستور مىدهد آن را به مشركان بگويد ، كنايه از اين است كه پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلم در برابر دعوت آنها از ايشان مزدى نمىخواهد و به فرضى كه تاكنون مزدى از آنها خواسته باشد ، آن را به ايشان مىبخشد تا مزدى به او بدهكار نباشند ، و سپس براى دفع اين توهّم كه او كارى بىهدف و غير عاقلانه مىكند ، فرمود :
مزد من فقط به عهده پروردگار است كه او ناظر و شاهد بر هر عملى است .
( 48 )
( قُلْ إِنَّ رَبِّي يَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَّامُ الْغُيُوبِ )
: ( بگو پروردگار من حق را نازل مىكند و او داناى همه امور غيبى است )
مراد از ( حق ) قرآن است و ( قذف ) يعنى افكندن ، و قرآن حقّى است كه به وسيلهء وحى از خداى تعالى به رسولخدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم نازل شده ، قرآنى كه قول حق و جداكننده حق از باطل است و خداوند علّام الغيوب بوسيلهء آن باطل را نابود و دفع مىكند .
( 49 )
( قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ ما يُبْدِئُ الْباطِلُ وَ ما يُعِيدُ )
: ( بگو حق آمد و ديگر باطل نمىتواند از نو چيزى بياورد و با آن رونق قبلى خود را بازگرداند )
مراد از آمدن حق ، نزول قرآن است كه با حجّتهاى قاطع و برهانهاى ساطع خود ، هر باطلى را از ريشه برمىافكند و مسلّم است با ظهور حق ديگر جايى براى جولان باطل نمىماند و باطل نمىتواند امر جديدى را اظهار كرده و يا امرى را كه قبلا باطل شده بار ديگر اعاده كند ، يعنى قرآن و حق ، باطل را آنچنان نابود كرده كه بكّلى از اثر ساقط شده .
( 50 )
( قُلْ إِنْ ضَلَلْتُ فَإِنَّما أَضِلُّ عَلى نَفْسِي وَ إِنِ اهْتَدَيْتُ فَبِما يُوحِي إِلَيَّ رَبِّي إِنَّهُ سَمِيعٌ قَرِيبٌ )
: ( بگو : به فرضى هم كه من گمراه شده باشم به ضرر خودم شدهام و اگر راه