چون زبانشان همان زبان عربى است « 1 » و يا نازل شده براى مردمى كه داراى علم مىباشند و اهل درك و دريافت هستند .
در حالى كه اين كتاب براى مردم بشير و نذير است و آنها را نويد و بيم مىدهد ، امّا بيشتر آنها از آن روى گردانيده ، و آن را به گوش جان و به قصد قبول نمىشنوند و خطاب به رسولخدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم مىگويند : دلهاى ما در غلاف است و دعوت تو را نمىفهمد و چيزى از دعوت تو در آن نفوذ نمىكند و در گوشهاى ما سنگينى پيدا شده و ما چيزى از حرفهاى تو را نمىشنويم ، و بين ما و تو پردهاى قرار دارد كه نمىگذارد به سوى تو بياييم و با اين سخنان خود مىخواستند رسولخدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم را به كلّى از دعوت خود مأيوس كنند و بگويند دعوت تو به هيچ وجه در ما نفوذى ندارد و راهى براى تفاهم بين ما موجود نيست و آنگاه در مقام نتيجه و نيز به منظور تهديد گفتند : تو هر چه مىتوانى براى ابطال اعتقادات ما انجام بده ما نيز همهء تلاش خود را براى ابطال دعوت تو انجام مىدهيم .
( 6 )
( قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى إِلَيَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَاسْتَقِيمُوا إِلَيْهِ وَ اسْتَغْفِرُوهُ وَ وَيْلٌ لِلْمُشْرِكِينَ )
: ( بگو ، بدرستى كه من فقط بشرى مانند شما هستم كه به من وحى مىرسد ، كه معبود شما يگانه است پس همه به سوى او رو كنيد و از او آمرزش بخواهيد و واى به حال مشركان )
( 7 )
( الَّذِينَ لا يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ كافِرُونَ )
: ( همانهايى كه زكات نمىدهند و نسبت به آخرت كافرند )
در جواب به مشركين خداوند به پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلم القاء مىنمايد كه به آنها بگويد : من بشرى مانند شما هستم كه در بين شما زندگى و با شما معاشرت مىكنم همانطور كه شما خودتان با هم معاشرت مىكنيد ، پس من از جنس ديگرى مباين با جنس شما نيستم تا بين من و شما حائلى باشد و نتوانيد حرف مرا بفهميد ، تنها تفاوت من با شما اين است كه به من وحى مىشود و آن وحى اين است كه معبود شما كه سزاوار پرستش است ، يكى
هامش
( 1 ) . البته اين امر منافاتى با جهانى بودن دعوت اسلام ندارد ، چون قرآن ابتدا در جزيرة العرب نازل شده و مردم آنجا به زبان عربى تكلّم مىكردند .