نيست كه اين محمّد صلّى اللّه عليه و إله و سلم منظورش از دعوت به توحيد رياست و حكومت بر شماست .
و ما هرگز چنين روش و مذهبى را از ساير ملل امّتهاى معاصر نشنيدهايم و امرى نو ظهور است كه مسلّما چيزى جز دروغ و افتراء نيست .
آنگاه در مقام انكار رسالت پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلم گفتند : چرا قرآن از بين همهء ما بر او نازل شده ، با اينكه او هيچ رجحان و امتيازى بر ما ندارد كه موجب اختصاص او به رسالت شود ، و او هم بشرى مانند ماست و خداوند در اعراض از همه گفتههاى آنها مىفرمايد :
سخنان اينها از روى حقيقت و اعتقاد نيست بلكه ايشان هنوز درباره ذكر من ، يعنى قرآن در شك و ترديدند . بلكه اصولا علّت انكار آنها روحيه سركشى و استكباريست كه آنها دارند و اين روحيه باعث مىشود كه به حقانيّت قرآن اعتراف نكنند تا وقتى كه عذاب را بچشند و آنوقت به حكم اضطرار ناچار به اعتراف شوند ( و اين سخن در حكم تهديد و انذار آنهاست كه به زودى عذاب را خواهند چشيد ) .
( 9 )
( أَمْ عِنْدَهُمْ خَزائِنُ رَحْمَةِ رَبِّكَ الْعَزِيزِ الْوَهَّابِ )
: ( يا خزانههاى رحمت پروردگار مقتدر و بخشنده تو در نزد آنهاست ؟ )
( 10 )
( أَمْ لَهُمْ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُما فَلْيَرْتَقُوا فِي الْأَسْبابِ )
: ( و يا ملك آسمانها و زمين و آنچه ما بين آنهاست از آن اينهاست ، تا به هر سببى كه مىتوانند بالا بروند )
( 11 )
( جُنْدٌ ما هُنالِكَ مَهْزُومٌ مِنَ الْأَحْزابِ )
: ( اين سپاه نالايق اينجا نيز چون گروههاى ديگر شكستپذير است )
مىفرمايد : مگر خزائن رحمت پروردگار تو بدست اينهاست ؟ تا رحمت خدا را از تو دريغ كنند ، بلكه اين خزانهها منحصرا در اختيار خداوند عزيز و بخشندهاى است كه هيچ كس بر امر او غلبه نمىيابد و احدى نمىتواند مانع از رحمت و عطيّه او شود . و مگر مالكيّت و تصرّف در آسمانها و زمين و ما بين آنها بدست ايشان است كه بتوانند در آن همه گونه تصرّف كنند و جلو نزول وحى آسمانى را بگيرند ؟ اگر اينطور است پس به آسمانها عروج كرده و با حيلههاى خود مانع از ارسال رسالت و وحى شوند !