استغاثه كردند فايدهاى نديدند ، چون در آن وقت ، زمان تقدّم و تأخّر عذاب و يا زمان فرار نبود .
( 4 )
( وَ عَجِبُوا أَنْ جاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ وَ قالَ الْكافِرُونَ هذا ساحِرٌ كَذَّابٌ )
: ( و از اينكه بيم رسانى از جنس خودشان به ميانشان آمده تعجّب كردند و كافران گفتند : اين جادوگرى دروغگوست )
يعنى بت پرستان در مسلك خود منكر رسالت بشر بودند و لذا از اينكه پيامبرى از جنس بشر به نزدشان آمده تعجب كرده و وقتى از آوردن مانند و نظير قرآن عاجز شدند ، پيامبر را متّهم به سحر و دروغ كردند و گفتند كه او به دروغ قرآن را به خدا نسبت مىدهد .
( 5 )
( أَ جَعَلَ الْآلِهَةَ إِلهاً واحِداً إِنَّ هذا لَشَيْءٌ عُجابٌ )
: ( آيا آلههها را مبدّل به يك إله كرده اين امرى عجيب است )
در ادامهء سخن كفّار است كه مىگويند چگونه اين فرد مدّعى رسالت ، با گفتن كلمهء ( لا إله الا اللّه ) خدايان متعدّد را مبدّل به يك خدا كرده و الوهيّت را منحصر در او مىداند ، براستى ابطال الوهيّت خدايان ما و اتّخاذ خداى واحد امرى بسيار عجيب است .
( 6 )
( وَ انْطَلَقَ الْمَلَأُ مِنْهُمْ أَنِ امْشُوا وَ اصْبِرُوا عَلى آلِهَتِكُمْ إِنَّ هذا لَشَيْءٌ يُرادُ )
: ( و اشراف و بزرگان آنها به راه افتادند و گفتند : برويد و با خدايانتان بسازيد كه اين خود روشى مطلوب است )
( 7 )
( ما سَمِعْنا بِهذا فِي الْمِلَّةِ الْآخِرَةِ إِنْ هذا إِلَّا اخْتِلاقٌ )
: ( ما چنين چيزى را از ساير ملّتها نشنيدهايم و اين امر جز يك دروغ نمىتواند باشد )
( 8 )
( أَ أُنْزِلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ مِنْ بَيْنِنا بَلْ هُمْ فِي شَكٍّ مِنْ ذِكْرِي بَلْ لَمَّا يَذُوقُوا عَذابِ )
:
( آيا از بين ما قرآن به او نازل شده ؟ اينها همه بهانه است بلكه ايشان از ذكر من در شك و ترديدند ، چون هنوز عذاب را نچشيدهاند )
ظاهرا اشراف و بزرگان بت پرستان براى آنكه مشكل دعوت توحيدى و رسالت پيامبر را بين خود حل و فصل كنند ، به راه افتادند و به عامّهء مردم و يا در بين خود گفتند :
برويد و بر حمايت از بتهايتان پايمردى كنيد و عبادت آنها را ترك نكنيد ، و جز اين