سلطان و هيئت دولت اميدوارى كه دارند به دو قثله « 1 » است يكى داش قثله و ديگر قثله سليميه كه در اين دو قثله تهيه كافى دارند و از عساكر موافق با خود در اين دو قثله زيادتر از جاهاى ديگر مىباشد و در قثله سليميه دوازده توپ مسلسل دارند تصور ميكنند اگر كار سخت شد چون موقع آن قثله طورى است كه به شهر استانبول مسلط است شهر را بتوپ ميبندند در اين صورت اجانب مداخله خواهند كرد و كار باصلاح تمام مىشود .
اتفاقا شب آن روز يكى از ضابطان كه كليد توپها نزد او بوده متذكر مىشود شايد فردا به اين توپها بخواهند از عمليات اردوى متحرك جلوگيرى نمايند محض خدمت بملت كليدها را برداشته فرار مىكند در سربازخانه مزبور چون موقع ميرسد از آن توپها استفاده نمايند ميبينند بىكليد است و مأيوس ميگردند .
اين قضاياى بيك اوغلى است و اما استانبول صبح شنبه اول آفتاب در استانبول صداى توپ و تفنك بلند مىشود عساكر منصور داخل شهر ميگردند تمام شهر را ميگيرند دكاكين بسته مىشود سرعسكر را تصرف مينمايند و يكيك مراكز را ميگيرند تا ميرسند بباب عالى جمعى از عساكر متمرد و جمعى از مستبدين بباب عالى پناه بردهاند عساكر منصور حمله ميكنند آنجا را بگيرند از طرف مستبدين به آنها شليك مىشود آنوقت ببابعالى توپ ميبندند و با مختصر زد و خورد و كشته شدن جمعى از دو طرف آنجا را هم تصرف مينمايند محصورين بعضى مقتول شده بعضى فرار كرده بعضى دستگير ميشوند در اينموقع يك توپ شربنل كه پهلوى كلوپ عسكريه و مقابل سفارت ايران گذارده شده ببابعالى گلوله مىبارد بواسطه رسيدن يك گلوله بشربنلها مخزن توپ آتش گرفته جمعى كه اطراف توپ هستند كشته ميشوند و عمارتهاى اطراف را تا مسافت دوردست آسيب زياد مىرساند شيشههاى در و پنجره سفارت ايران هم خورد مىشود بعد از تصرف بابعالى كار جنك در شهر استانبول تمام مىشود و لكن صداى توپ و تفنك از بيك اوغلى بلند است يكدسته چهارصد نفرى از جوانان كمتجربه سلانيكى حمله ميكنند بداش قثله بعد از مختصر زد و خورد از طرف قثله بحيله بيرق امان بلند مىشود
هامش
( 1 ) سربازخانه