از لباس من و رفيق من ميشناسند ايرانى هستيم بعد از گذشتن من بتركى ميگويند شاه ايران پيس است ميپرسم براى چه ميگويد چونكه حريت بملت نميدهد از ذكاوت و عقل اين طفل دهقانى تعجب كرده پيش خود ميگويم اينست نتيجه خيانت بملت كه انسان را در دنيا حتى در دهات عالم آن هم نزد اطفال هفت ساله رسوا مينمايد رو بطفل كرده ميگويم اگر اينطور است پس عبد الحميد هم پيس است ميبينم رنك صورتش برافروخته شده به دستش اشاره مىكند به دو نفر قراول كه كمى فاصله در يك قراولخانه كشيك ميكشند و ميگويد آهسته باش اينها ميشنوند از اين احتياط بموقع او بيشتر بر عقل و هوش او آفرين گفته روانه ميشوم بالجمله روز دوشنبه بيست و هشتم ربيع الاول روزنامه هلال از طرف جمعيت اتحاد و ترقى بطبع ميرسد و شرايط خلافت اسلامى را در آن درج كرده سيآت اعمال عبد الحميد را به ياد مردم ميآورد و هيجان غريبى در خلق ظاهر مىشود معلوم است مقدمه خلع سلطان مىباشد .
فرداى آن روز از طرف دولت روزنامه توقيف مىشود و ادارهاش را ميبندند از اين توقيف ميتوان احساس قوتى در طرف عبد الحميد كرد و دانست كه بمخالفت خود با جمعيت اتحاد و ترقى باقيست بعلاوه شخصى از رؤساى فرقه احرار نزد نگارنده آمده از حال حاضر از او ميپرسم ميگويد افسوس كه بىنتيجه ماند ميگويم چرا ميگويد سلطان دانست جمعيت اردو كم است و اهميت به آنها نداد وجهى هم قرار شده بدهد و آنها را راضى نمايد برگردند چون بقول او فى الجمله اطمينان داشتم بينهايت افسرده گشتم و گفتم اگر اين اردو كارى از پيش نبرده برگردد كار آزادى عثمانيان زار است .
حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 84
مساهمون: يحيى دولت آبادى
ص٨٤