رئيس ايرانى آنها كرد رژيمهانهاى مختلف ژاندارمرى را برهم زد و همه را يك رژيمان ساخت صاحبمنصبان ايرانى كه در ژاندارمرى با سوئديها مربوط بودند و نميخواستند آنها از كار خارج شوند آنها را از كار خارج كرد و چند تن از ايشان را بدون محاكمه از خاك ايران تبعيد و بموصل فرستاد ماژر سيد حسين خان را كه رئيس ژاندارمرى كرمانشاهان بود بجرم اينكه بروسها در خفا خدمت ميكرده است ببغداد تبعيد كرد اداره نظامى ايرانى را منحصر ساخت باداره ژاندارمرى كه قشون نادرى برياست شاهزاده اكبر ميرزا و عدهئى از سواران بختيارى هم برياست ابو القاسم خان بختيارى ملحق به آن اداره شده بودند نواقص اين قسمت را بر طرف نمود و براى فرستادن بميدان جنگ حاضر ساخت .
كلنل بپ بورود قصر صندوق ماليه را خالى وانمود كرد و شايد هم بىحقيقت نبود و بهرصورت پرداخت حقوق قشون عثمانى و اداره ژاندارمرى را از واجبات ميشمرد و اردوى سنجابيرا هم لازم ميدانست حقوق بدهد و هم بكلهرها يك مختصر مساعدتى ميكرد ولى باقى دستجات كه شمرديم آنها را زيادى ميدانست و براى پرداخت حقوق عقب افتاده آنها حاضر نبود و هركدام ميخواستند متفرق شوند فورا اجازه ميداد و بايد هم تصديق كرد كه يكقسمت از اين سوار متفرقه كه فقط بطمع پول آلمانها جمع شده بودند وجود آنها بىثمر تنگكننده جا و كمكننده ارزاق و زياد كننده بودجه بود و لكن بواسطه ناشناسى آلمانها و بىكفايتى نظام السلطنه سودمند و زيان بخش بهم آميخته بودند كمكم صداى مردم بلند شد دو سه هزار نفر مرد و مركب بىمعاش ماندند نظام السلطنه هم كه مسئول اين احوال بود حقوق خود و سوار و پياده شخصى خود را به صورتى كه قلمداد ميكرد و ميگرفت و نسبت به باقى قواى متفرقه بيك دلالى كه واسطه باشد ميان آنها و كلنل بپ و چانه زدن به حدى كه طرف مجبور باستعفا و كنارهگيرى گردد شباهتش بيشتر بود تا بيك رئيس اردوى دلسوزى كه براى وطن خود خدمت نمايد بلى پس از آن پول بىحساب كه آلمانها در مدت چند ماه در ميان ايلات و عشاير ريختند و در ولايات براى برانگيختن مردم و قيام بجنگ پاشيدند حالا اين سختى و اين يك مرتبه جلوگيرى بديهى است چه تأثيرات بدى مينمايد گرچه مردم همه را از نظام السلطنه ميدانستند
حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 350
مساهمون: يحيى دولت آبادى
ص٣٥٠