درجه واقف بمواقف عصر است و تجربه بسيار او چنان مينماياند كه جاى اطلاعات علمى براى او كار روائى مينمايد .
شير خان چنان كه در فصل پيش بيان كرديم چند پسر قابل دارد قاسمخان سردار ناصر پسر بزرگ اوست كمال شباهت را به پدر دارد به غير از جوانى و پيرى سياهى موى و سفيدى پسر دوم على اكبر خان سردار مقتدر است كه بعقل و تدبير و شهامت در ايلات و عشائر سرحدى بلكه در ناحيه غرب معروف است پسر سيم او حسين خان سالار ظفر مىباشد حسين خان جوانى خوش قيافه است و آثار شجاعت و كياست از صورتش نمايان است .
شير خان اموال خود را ميان اولادش تقسيم كرده ميگويد چنين كردم تا ببينم وارث من چگونه بعد از من ارث مرا خواهند خورد اگر نيكو بخورند آنها را دعا كنم و از رفتارشان خوشدل باشم اگر بد بخورند آنها را نصيحت و تأديب نمايم .
شير خان برعكس على مردان خان كرندى واردين قصر را با روى گشاده و آغوش فراخ پذيرائى كرد و قسمتى از خانه خود را براى مركز رياست اردو و اقامتگاه نظام - السلطنه معين نمود و جمعيت زياد مهاجرين و نظاميان را در خانهاى كوچك قصبه قصر بهرصورت بود منزل داد و با اينكه در چند روز اول ورود خوردنى براى انسان و حيوان يافت نميشد و همه دچار زحمت شديد بودند به زودى اسباب فراوانى ارزاق را بهر وسيله بود فراهم آورد و بالجمله اين مرد سالخورده ايلاتى ايرانى دقيقهئى در وظايف خود كوتاهى نكرد و از ريختن چند هزار نفر مردم متفرقه كه در ميان آنها امير و سفير و وزير و محترمين خارجه و نمايندگان ملت و سركردگان ايلاتى و شهرى و محترمين بسيار بودند تنگ حوصله نشد و از هرگونه همراهى كه توانست فروگذار نكرد .
اكنون شمهئى از حال واردين بگوئيم واردين غير نظامى تا يكدرجه وضعيتشان محفوظ بود و در ظاهر آثار بدبختى از آنها هويدا نميگشت و اما نظاميهاى شكست خورده كه از گردنه بيدسرخ و غيره در واقع يكسره راه قصرشيرين را پيموده بودند و هفت منزل راه را پياده و اغلب با پاى برهنه و با شكم گرسنه طى نموده بديهى است بچه صورت وارد قصرشيرين ميشوند راستى ديدن حال اين فلاكتزدگان مخصوصا پيادگان ژاندارم و نادرى رقتانگيز بود بلى رقتانگيز بود زيرا كه جوانان قوى بنيه
حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 347
مساهمون: يحيى دولت آبادى
ص٣٤٧