تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 346

مساهمون:

ص٣٤٦

فصل سى و هشتم قصرشيرين و احوال اسف‌بار

اساس استوار خرابه‌هاى قصر شيرين پس از قرنها كه بر آن ميگذرد سلطنت باعظمت خسرو پرويز را بخاطر آورده بنام خسرو شيرين شمامه عشق و محبت بمشام اهل دل مىرساند و سنگهاى باعظمتى كه ديوارهاى اطراف عمارتهاى عالى را بالا برده و در طول مدت هنوز بجاى خود باقى است همت بلند ايرانيان را در آن زمان هويدا ميسازد . قصر شيرين در اين وقت مركز اردوى ملى گشت اما با يك عالم حزن و با يكدنيا اندوه زيرا از خاك وطن ما بعد از قصر شيرين ديگر باقى نيست مگر چند ميل مسافت و از آن پس بسرحد عثمانى ميرسد تا در كرمانشاهان بوديم مركزيت آن شهر براى ما يگانه وسيله اميدوارى بود كه قسمتى از لرستان و تمام كردستان در تصرف ما است قسمت مهم قسمت حاصل و لشگرخيز قسمت مملو از ايلات و عشائر شهر كرمانشاهان داراى انواع نعمتها و شامل لوازم زندگانى اميدوار بوديم كه پس از رسيدن فصل بهار و آب شدن برفها و باز شدن طرق و شوارع وسائل تهيه استعداد در مقابل دشمن بهتر فراهم خواهد گشت و كرمانشاهان به زودى خود را بتهران متصل خواهد ساخت اكنون اين راه اميد هم بسته شده در گوشه قصر شيرين بايد انتظار كشيد كه اردوى عثمانى بحمايت ما بيايد و ما را دوباره بكرمانشاهان برساند . هيهات هيهات ! ! قصبه كوچك قصر شيرين حكومتش با شير خان صمصام الممالك سنجابى است شير خان مردى است هفتاد ساله با قيافه نيكو موى سر و رويش سفيد پيشانى گشاده چشم و ابرو درشت آثار راستى و صداقت آميخته با مختصر مهابت از چهره‌اش هويدا لباس كردى در بر كلاه نمد بر سر كلاخى ابريشمى سياه و سفيدى بر آن پيچيده در قصر كوچكى كه ضميمه قلعه مسعودى و از بناهاى جوانمير احمدوند است منزل دارد و بر اين قصبه و ايل نجيب سنجابى رياست مىكند شير خان مردى عاقل و با تدبير و تا يك