مكتوبى بتوسط مترجم خويش بكلنل بپ فرستاد و هم مكتوبى بتوسط گماشته خويش بدكتر ايلبرك
iIedergue
رئيس مريضخانه دولتى در تهران كه اينك رئيس مريضخانه هلال احمر است نوشت مضمون مكتوب اول نامعلوم ولى مكتوب دوم اشاره داشت كه قصد خودكشى دارد و هم مكتوبى در لف خط كلنل بعنوان مادر خويش كه در آلمان است نوشت كه مضمونش معلوم نگشت و حدس زدند وداعنامه ابدى بوده است .
كنت كانيتز بعد از اين واقعه ناپديد شد اسب او را از آن ده باردوگاه عمومى آوردند و گفته شد كه كنت اسب صاحبخانه خود را سوار شده تفنگ و فشنگى برداشته از آبادى بيرون رفته است و هم گفتند كه وى پياده رفته است و بالجمله ديگر كسى از او خبر نيافت و اين واقعه روز يكشنبه دهم ربيع الاول يكهزار و سيصد و سى و چهار - ( 1334 ه ) بود .
فرداى آن روز قسمتى از اردوى ترك با يكدسته ژاندارم و جمعى از سوارهاى متفرقه بكنگاور حمله كردند و كنگاور را بعد از يازده ساعت جنگ از چنگ روسها درآورند نظام السلطنه هم در عقب اين اردو بكنگاور رفت و برگشت ولى افسوس كه دو روز بيشتر طول نكشيد كنگاور را تخليه كردند و روسها دوباره بدانجا بازگشتند چه براى اين طرف نگاهدارى كنگاور بواسطه موقعش ممكن نبود و اين اقدام تنها براى اظهار وجود بود و چون اين فصل كتاب من بنام سپاسگذارى بعنوان يك جوان غيرتمند آلمانى آغاز گشت ميخواهم كه هم بنام وى پايان يابد .
كنت كانيتز نسبت بايران و ايرانيان خوش گمان بود و در دربار برلن از ايرانيان دفاع ميكرد كنت كانيتز نقشهئى در نظر گرفته بود كه اگر روزگار با او مساعدت كرده بانجام آن موفقيت حاصل ميكرد ايرانيان وطنپرست بآرزوى خود رسيده بودند كنت كانيتز در مدت اقامت من در بروجرد كه مكرر بدان شهر آمدورفت كرد با من طرح الفت ريخت و بمهربانى رفتار كرد تذكرهائى كه به او ميدادم مغتنم ميشمرد يك روز در ضمن صحبت گفت ما براى اينكه ايرانيان بهتر حاضر خدمت شوند دخالت يكنفر از رجال معظم دولت را در كار جنگ براى نمايندگى از طرف دولت ايران لازم دانستيم اول خيال كرديم مخبر السلطنه را براى اين كار حاضر نمائيم كه به او دسترسى نيافتيم اينك