خود را متوكلا على اللّه در تودهزن دو فرسخى بروجرد كه قلعه محكمى دارد و منسوبان خانواده من در آنجا اقامت دارند گذارده از آنجا با يك ملازم هريك بر مركبى سوار بنهاوند رفته باردوى نظامى ملحق ميگردم .
نهاوند گرچه شهريتى ندارد كه قابل ديدن باشد و لكن از آنجا كه يكى از شهرهاى تاريخى است مخصوصا در حوادث جنگى اول اسلام جاى آن را داشت كه شايق ديدار آن باشم و لكن بواسطه احوال روحى خودم و پيشآمد اوضاع وطن و مهيا نبودن اسباب جنك در اينوقت كه ما مجبور بمدافعه شدهايم نهاوند را هم مانند يكى از دهات سر راه مينگرم و تمام حواسم صرف پيشرفت مقصدى است كه دارم على الخصوص كه خبر ميرسد دشمن بما نزديك شده و راه مستقيم از نهاوند بكنگاور و صحنه خطرناك گشته است .
بالجمله دو روز در نهاوند ميمانم و كوشش بسيار من در بدست آوردن پول مشروعى براى فرستادن بخانواده و همراه داشتن بىثمر ميماند و روز سيم با حال پريشان در قفاى اردوى نظامى از راه خزل بجانب صحنه روانه ميگردم در اين روز در حالتى كه بارندگى شديد است راه دور نهاوند و شهرك را ميپيمايم و چون من از اردو عقب ماندهام ميكوشم پيش از آنكه شب در رسد باردو برسم و لكن نميرسم و بناچارى در يكى از دهات كه تا شهرك مسافت كمى فاصله داشت قصد ماندن نمودم در نزديكى آن آبادى شترهاى قورخانه را ديدم در گلولاى مانده بعضى افتاده و برخى شكسته و بارها در آبوگل افتاده سعى و كوشش ساربانان در خلاص نمودن آنها بيهوده مانده در اينحال بخاطر آوردم قطارهاى راهآهن آلمان را كه با چه سرعت و قدرت ذخيره و مهمات لشگريان را مىرساند و اگر نزديكتر نظر كنيم در چند فرسخى آن محل قورخانهاى اردوى روس در گاريها و اتومبيلها بسرعت حمل و نقل مىشود و ما نتوانستهايم مختصر قورخانه خود را لااقل بدوش اسب و استر بگذاريم كه شب در ميان صحرا و در آب و گل نماند بلى اين است نتيجه غفلت گذشتگان اين است ثمره خيانتكارى پيشينيان اين است اثر كشمكشهاى حيدرى و نعمتى كاركنان امروز ما و اين است نتيجه بىلياقتى ذمهداران امور ما كه وزر و وبالش دامنگير وطن ما شده است بالجمله خود
حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 314
مساهمون: يحيى دولت آبادى
ص٣١٤