تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 275

مساهمون:

ص٢٧٥

فصل سى و يكم اميدوارى و بدبختى

بايد دانست تا اين وقت از عمر مرا شغلى كه در ازاى آن اجرتى داشته باشم نبوده است و به اين واسطه همه وقت در عسرت زندگانى بوده‌ام بيست سال پيش از اينكه به دنيا و خلق آن نزديك شدم و در خير و شر امور شركت و با خوب و بد مردم معاشرت نمودم بيشتر اوقات در انقلابات فكرى و سياسى مملكت داخل بودم و لكن شخصا تصدى كار رسمى نميكردم زيرا اوضاع مملكت و اخلاق مردم اقتضا نداشت كه من در كسوت روحانى موروثى كه بودم بمشاغل دولتى بپردازم . ولى پس از اين مسافرت هم اوضاع وطن تغيير يافته و محذوراتى كه بوده كم شده است و هم اختلال احوال شخصى مرا مجبور مىكند شغل رسمى تحصيل نمايم و بيشتر نظرم متوجه معارف است و ميخواهم در آن دائره خدمت نمايم . خصوصا كه در سالهاى آخرين بواسطه انقلاب احوال ملكى و تشتت خيالات شخصى و مسافرت‌هاى پىدرپى طولانى نتوانستم بدائره معارف نظرى كرده باشم در اين سنوات گرچه به ظاهر در دائره معارف ما وسعتى حاصل شده مدارس پسران و - دختران در تهران و ولايات زياد گشته تعليم‌دهندگان بالنسبه افزونتر و اسباب تعليم و تعلم فراهم‌تر شده دار الفنون تهران نظر بحاجت مدارس ابتدائى بوجود مدرسه متوسطه و بالاتر حاجت خود را باصلاحات داخلى احساس نموده و اصلاحاتى هم در آن شده است و لكن بواسطه اغراض شخصى و طمعكارى اشخاص و نبودن حكومت مقتدر مطاع و نقصان اسباب كار دائره معارف ما بىنهايت حاجتمند اصلاحات است مخصوصا راجع بمعلم و كتاب از طرفى حوادث گذشته سياسى و غيره طورى افكار عمومى را منجمد نموده است كه حس حياتى پديدار نيست و چون انقلابات سياسى ما را سودى نداده است انقلاب مذهبى هم در ملت ما صورت‌پذير نمينمايد پس محتاجيم بانقلاب فكرى