شما ميافتم پريشانى احوال خود را فراموش ميكنم و لكن بديهى است اين مذاكرات در مقابل بىتكليفى من نميتواند منشاء اثرى بوده باشد پس از اين واقعه خيالم يك جهت مىشود اهل و عيال خود را باروپا آورده دامنه اقامت خويش را طولانى نمايم و در اروپا براى خود راه معاشى بدست بياورم .
اگر افسوس بر گذشته خوردن سودى داشت شايد افسوس ميخوردم كه در هنگام فرصت با اينكه ميسر بود از راه مشروع تهيهئى براى اين روز خود ديده باشم نديدم و فكر امروز و فردا را نكردم بلكه هرچه بدست آوردم در راه احساسات برايگان از دست دادم و بايد دانست كه خرابى اوضاع وطن و كشمكشهائى كه پدرم با مردم زمان داشت و حسدها و دشمنيها كه مردم با وى داشتند على الخصوص با لباس روحانيت كه در قامت پدر و اولادش بود بضميمه بىاعتنائى كه من شخصا بجمع مال دنيا داشتم و هرگز اين كار نقطهنظر توجه من نبود اين روزگار را پيش آورد كه بعد از پنجاه و يك سال كه از عمرم رفته و گذشتن آنچه بر من گذشته هنوز نميدانم كجاى دنيا بايد زندگانى كنم از چه ممر معاش نمايم كارم چيست مساعد و مددكارم كيست راستى جاى تأسف است ولى بالاتر از اين هم فكرى هست كه آن فكر نميگذارد بر گذشته تأسف بخورم و همان فكر است كه مرا زنده و دلخوش نگاهداشته و ميدارد .
خلاصه مدتى به خيال بودم مختصر ملكى را كه از ميراث پدر برايم در ايران باقيمانده است فروخته براى زندگانى تازه سرمايه تهيه نمايم و بهر حال خيالم قوت ميگيرد خانواده خود را باروپا بياورم و در ضمن اين كار چند فائده ببرم .
اول رفع نگرانى دوم تغيير دادن در وضع نامعلوم زندگانى سيم صرفهجوئى چهارم از خيال انداختن اشخاصى را كه در اين حال باز بر من حسد مىبرند و تصور ميكنند من ميخواهم مخل مقاصد شخصى آنها باشم پنجم اينكه خانواده من كه در ايران نشو و نما كرده محتاجند بديدن عمليات زندگانى جديد از اين مسافرت بهرهمند بشوند و براى آتيه آنها مفيد بوده باشد چه اگر بديده حقيقت نظر نمائيم خواهيم ديد بزرگتر سبب بدبختيهاى امروز ملت ما بىدانشى زنان ما است كه اگر دختران امروز زنان فردا و مادران و دايگان پسفردا واقف بمواقف عصر و باخبر از وظايف خويش
حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 229
مساهمون: يحيى دولت آبادى
ص٢٢٩