تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 232

مساهمون:

ص٢٣٢
قفقاز را طى نمود در موقع ديدن تذكره‌ها تذكره من رد شد و مرا با همان ترن اطريشى به پدوليچيگا كه شرحش را ميخوانيد برگردانيدند از يكطرف نه زبان روسى ميدانم و نه زبان آلمانى و از طرف ديگر تصور ميكنم خانواده من در بادكوبه سرگردانند ولى چه ميتوان كرد بايد رفت به شهر لمبرك آنجا كار تذكره را تمام كرد و برگشت و تصور مىشود دو روز وقت براى انجام اين كار لازم باشد در اين حال جوان محصل يهودى را كه در سويس تحصيل ميكرده و اكنون ميخواسته است با تذكره‌هاى ديگرى داخل خاك روسيه بشود ميبينم مانند من برگردانيده شده است بىآنكه اميد كاميابى به مقصد خود را داشته باشد او را تسلى مىدهم و او كار مترجمى براى من مينمايد در پدوليچيگا ميمانم و تذكره را به شهر لمبرك ميفرستم كه فردا برگردانند اما همان شب سيل عظيم برخاسته راهها چنان كه در فصل بعد نوشته مىشود از هرطرف ويران مىشود و چند روز بايد در بدترين احوال آنجا اقامت كرد اين بود نتيجه يك غفلت ناشى از غرور كه موجب خسارت و گذرانيدن ايامى ببدترين احوال گشت .